شور و نور shour-o-nour

عقل - عرفان
 
تفسیر قسمت اول آیه 43 سوره مبارکه بقره
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٥ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

عقل در پیشگاه کلام وحی

 

در آیه 43 می‌فرماید:
"نماز به‌پا دارید و زکات بدهید و با خداپرستان حق را پرستش کنید"
 (که این بار قسمت اول آن تفسیر شده، سپس تفسیر دو قسمت دیگر آیه شریفه، یک به یک به لطف خداوند به انجام خواهد رسید)

"نماز به پا دارید"
می‌فرماید:
نماز رُکن و ستون دین شماست، که فطرت خلق بر مبنای دین خدا آفریده شده، آن فطرت پاک و اصیل و اهورایی، اما همراه با حس ِ شر، (که توضیح داده شده و در وبلاگ موجود است) در روح انسان نهاده شده،

آن روح مخلوق پروردگار است، اما با رشته‌ای ناگسستنی، و تا زمان هنوز برای بازگشت به خویشتن باقی است، با لایتناهی در ارتباط است،

و نماز ...... زیباترین نغمه عشق.....، عمیق‌ترین ارتباط مابین خالق و مخلوق ....... عاشق و معشوق .......،
اما نماز در صورتی بشر را به چنان بلندایی خواهد رسانید که عاشق، در حین ادای آن، هست و نیست را از یاد ببرد و در یاد معبود، راز و نیاز با او، استغاثه و اشک، ناله و آه .....
و تنها از سر عشق، عشقی غریب و غیر‌قابل تصور، و با هدف هرچه نزدیک‌تر شدن به مرزهای حریم کبریایی او غرق شود .....،
و نه هیچ خواسته دیگر، نه امیال مادی، که آنها در برابر آنچه دل می‌خروشد و می‌طلبد که در نهایت، احساس ذره‌ای از شکوه دیوانه کننده حضور اوست، چه سخت ناچیزند......
فقط باید تجربه کرد تا بتوان عمق این مفاهیم را دریافت .......
محال است با کلام و قلم بتوان چنان احساسی را در اذهان به تصویر کشید ......
مفاهیم آن نمازها و راز و نیازهای ناب، تنها در روح و بر زبانِ عزیزان او می‌توانند ظهور یافته و جاری گردند، آن مردان راستین خدا، آن‌گونه که به قول حافظ:

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد ......

آری، آن عزیزان پاک و معصوم و بی‌هیچ شائبه، و در اعلا درجه عقل و عشق،

اما ......
ما نیز در حد توان می‌توانیم آن شکوه و عظمت و آن زیبایی ناب را احساس کنیم، حسی که عشق است و عشق..... همراه با ترسی غریب که با عشق او چه سخت در هم تنیده است، و ما آرزو می‌کنیم، اشک‌ریزان می‌نالیم که این لحظات را که بی‌تردید فرای زمان و مکانند از دست ندهیم و در آن حالِ غیر‌قابل تصور و توصیف دمی بیشتر بمانیم.......

ما هیچ‌یک معصوم و بی‌لغزش و اشتباه نبوده‌ایم،

اما می‌توانیم به خود بازگردیم، به خود حقیقی‌مان، تا زمان هنوز باقی است...... حتی انسان‌های گناهکار و سیه‌کردار (به فرموده کلام وحی) در صورتی که حقیقتاً نادم و پشیمان گردند و حقیقتاً میل و آرزوی بازگشت داشته باشند مورد عفو قرار می‌گیرند، و این آغاز راه است، راهی که با سر دویدن در آن سزاست.

با استعانت مداوم از درگه دوست و تلاش بی‌وقفه است که اشتباهات جبران می‌گردند و می‌توان شاهد مقصود را در آغوش کشید، آن زمان است که نماز ما معنا و مفهوم حقیقی خود را می‌یابد، نمازی سخت عمیق، خالص، و با تمامی ذهن و قلبمان.

با تمامی وجود با او راز گوییم، او را بپرستیم و از او یاری طلبیم، تنها او را ..... و راه راست، مسیر عقل و خِرَد را در ذره ذره لحظات عمر فرونگذاریم ......، این فرصتی است که به ما داده شده و می‌دانیم که این لحظات بی‌بازگشتند .......

پس نماز را، با ادراک معنا و محتوای عمیق و ناب آن و با تمامی روح، و نه تنها به زبان و بی‌دخالت ذهن و قلبمان، به جای آریم، این فریضه بی‌نهایت بزرگ و سرنوشت‌ساز را که امر الهی است و ما از سر تا به پای در مقابل فرمان او تسلیم.....

سپس تأمین سعادت هر دو جهان، آن‌گونه که در مفهوم عام، همگان آرزو دارند،
اما ......
اما در چنان بلندایی، هر مفهومی نامفهوم است، زیرا چنان اوج ....... فرای مفهوم است.

شهلا محیی


 
تفسیر آیه 42 سوره مبارکه بقره
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

عقل در پیشگاه کلام وحی

در آیه 42 سوره مبارکه بقره می‌فرماید:

"(خطاب به بنی‌اسرائیل) حق را به باطل مپوشانید تا حقیقت را پنهان سازید، و حال آن‌که به حقانیت آن واقفید."

1- حق را به باطل مپوشانید:
آن‌گونه که در کلام وحی آمده، اندیشمندان بنی‌اسرائیل مطلع بودند که قرآن کریم فرستاده خداوند بزرگ است، اما از آنجایی که در آغاز مسیر ِ عقل و ایمان قرار داشتند و متأسفانه در همان نقطه آغاز متوقف شدند، فهم و ادراک آنان در رابطه با چنان رویدادی عظیم ثمری نداشت، زیرا احساس مخرب خودبینی و حسادت (به فرموده کلام وحی)، بر فریادهای مذبوحانه و بسیار ضعیفِ عقل ِ پای‌نگرفته، مسلط و پیروز گشت، پس با آن‌که از آنان در قرآن کریم به نام اندیشمندان و متفکران بنی‌اسرائیل یاد شده، اما منظور قرآن این است که قدرت اندیشه و ادراکشان در معنویات در سطحی نبود که قادر به درک حق باشند.....، و تنها علم بر حقانیت قرآن کریم، و به دلایلی که اشاره شد، قادر به برانگیختن ایمان به آن کتاب بزرگ آسمانی، که مکمل ادیان و کتاب تمامی زمان‌هاست، نگشت، و پیروان آنان نیز که در اسارت زنجیرهای جهل بودند همین مسیر را پی گرفتند و حق را به باطل، که نفی و تکذیب قرآن کریم بود با دسیسه‌های فراوان پوشاندند.....

2- تا حقیقت را پنهان سازند:
قصد آنان پوشاندن حقیقت بود، در جهل خود و به خیال باطل تصور می‌کردند قادر به انجام چنین عملی خواهند بود، اما چه سخت غافل و جاهل بودند که به فرموده قرآن کریم، تنها خویشتن را تباه کردند، قدرت و درخشندگی نور حقیقت، دیده جهل را کور می‌سازد و دیده عقل را گشوده‌تر و بیناتر.....، آنکه خود بخواهد و بی‌توقف در مسیر پرورش عقل قدسی قرار گیرد

3- و حال آن‌که به حقانیت آن واقف هستید:
به ضعف عقل تا سطح نابودشدگی در چنگال‌های دژخیمی جهل، و تنها به دلیل این‌گونه خواستن ِ فرد باز می‌گردیم، و به تمامی زشتی‌ها و رذائل شخصیتی فرد که برخاسته شر ِ وجود اوست.....
آن انرژی منفی سیاه، که به تدریج و یا به سرعت قادر است در صورتی که فرد خود بخواهد و یا بی‌تفاوت از ارزش‌ها بگذرد، انرژی پاک اهورایی روح و روان وی را که با رشته‌ای به لایتناهی مرتبط است، تا حد باقی ماندن ذره‌ای بس کوچک (به خاطر تلاش همان ذره، در به خود بازگشتن فرد) نابود و تباه سازد...... و....... ای وای........

و ای وای بر آنانی که نمی‌دانند و نمی‌خواهند بدانند که آیات نورانی کلام وحی و نیز سرگذشت‌های قرآنی، پیامی است برای نسل‌های بعد، نسل دیروز، امروز و فردا......

و اینک چه خوب است به این پرسش بزرگ پاسخ داده شود که آیا در اندیشه پویای بشر این عصر و نسل، با هدف ادراک و دریافت علم و تکنیکِ جدید که مسیر رو به اوج خود را طی می‌کند، گرایش یا آثاری از آگاهی تا مرز ادراک حقیقت و معنا و یا فرای مرز، وجود دارد؟

و اگر هست تا چه سطح و در چه تعداد؟ .........

شهلا محیی


 
مردان خدا
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی

 

روح انسان تا چه بلندایی بال می‌گشاید و اوج می‌گیرد؟
چگونه از جان می‌گذرد تا به جانان رسد؟
در عبور از گذرگاه‌ها و دیواره‌های سرسخت و آهنین ِ عقل و عشق..... و..... در نهایت، از مسیر اعلا عبور کردن و به مرز ادراک اسماء الهی رسیدن، و........ نزدیک شدن به مرزهای حریم صفات حق، سپس پیشروی چنان انسان‌هایی استثنایی و خداگونه تا مرزی که باید در آن مسیر.......
و....... آنگاه، فرمان توقف......
زیرا از چنان مرزی عظیم، قدرت پیشروی برای بشر، حتی خاصان درگاه، ممکن نخواهد بود.....
و آنان کیستند؟
آنان مردان خدایند، و پیام‌آوران و پیشوایان منتخب الهی برای هدایت بشر، شاید هم آنان را نیاز به پیمودن راهی چنان خطیر هرگز نمی‌بوده است، و آنان خود در جایگاه ویژه خویش از ازل قرار داشته‌اند و طی چنین طریقی صعب و دشوار، تنها در حد عقل و ادراک ماست و نه درخور وصف حال آنان....
 ارواحی بس بزرگ و پاک، ارواحی مجرد.....، که لباس جسم پوشیدند و پای به جهان نهادند و بنابر ضرورت زمانی، هر بار بر گروهی از انسان‌ها خویشتن را عیان ساخته و آنان را به گوش سپردن به فرامین الهی فراخواندند.
چه رنجها و سختی‌ها که در انتظارشان نمی‌بود، اما در انجام مأموریت عظیم خویش که هدایت و تربیت خلق بود تا پای جان ایستادند، سپس جسم مطهر خویش را در این جهان به جای گذارند و روح بیقرار از عشق و اشتیاقشان به سوی معشوق پر کشید......،
الگوهایی بی‌بدیل بودند برای بشر خود گم‌کرده و رنج کشیده در زمین.....
شاید آنچه تاریخ به ما می‌گوید و آنچه انسان‌ها در باور خود داشته‌اند به این دلیل بوده که بشر با انسان‌هایی زمینی و نه ماورایی، که کاربری عقل و خِرَد در آنان به اوج رسیده مرتبط شده و راه هدایت و تربیت را از همنوعان خویش بیاموزد، اما آنان از چه روی چنان جایگاهی داشته‌اند؟
تنها به خواست و اراده الهی، و نیز با اراده پروردگار نفسی در زمین درنگ کردند تا رسالت عظیم خود را به انجام رسانند و سپس به جایگاه خویش بازگردند......
اما در آن یک نفس درنگ در جهان خاک، از فراغ معبود می‌سوختند و پرپر می‌زدند، روح بیقرارشان آرزومند شکستن قفسی بود که در آن فرورفته بودند، و آرزومند پرواز، پرواز به سوی دوست......
پس همان‌گونه که می‌دانیم تمامی بزرگی، کرامت، قداست، طهارت، عدالت و عشق آنان که نشأت گرفته از عقل و ادراکی فرابشری است تنها بدین خاطر بوده که به خواست و قدرت پروردگار، آن روح‌های مجرد در قالب جسم خاکی فرورفتند و زاده شدند، عبد و عبید پروردگار بودند، بنده و مخلوق او، اما مخلوقی سخت خاص و برگزیده، سرور آزادگان.....

پس در ستودن آنان، در یاد کردن از آنان، در راز و نیاز و توسل به آن عزیزان، در آغاز، به یاد خدای آنان و خدای همگان باشیم و بر روی نام‌های پروردگار متمرکز شویم و نام حق‌تعالی را بر زبان جاری سازیم و با تمامی روح و قلبمان از خداوند بزرگ و توانا بخواهیم بر ما رحمت آورد و اجازه فرماید عزیزان او، بندگان ناب او، برای ما به درگاه کبریایی دوست دعای خیر نمایند و بدین طریق دعاها، ناله‌ها و التماس‌های ما را با دعای مطهر خود پوشش داده و آن انرژی پاک، طاهر و نورانی را در پیشگاه پروردگار به سوی ما فرستند و روح ما را متبرک سازند و جلا دهند......

در آن هنگام است که شعر زیبای حافظ نیز مفهوم حقیقی خود را عیان می‌کند:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند...

 

خداوند چنان بزرگ است و کلام او  چنان عظیم، و عزیزان او چنان عزیز و اعلایند که در راز و نیازهای خویش با معبود یگانه، در آن حالت شوق و شور و جذبه، تنها می‌توانیم او را به مقدساتش سوگند دهیم و واژه مقدسات را به زبان آوریم، و نه به نام‌های عظیم او، و نه به کلام او، و نیز نه به نام‌های بزرگ عزیزان او......

شهلا محیی


 
آرامش و قوانین عمل و عکس‌العمل
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

مطمئناً آرامش، آرامشی که جهان همواره در جست‌و‌جوی آن بوده و خواهد بود، بر مبنای قوانین عمل و عکس‌العمل استوار است، اما به جرأت می‌توان گفت نادر افرادی حقیقتاً به این مهم دست یافته‌اند.
آیا راهکار را نمی‌دانند یا عدم قدرت اراده مانع وصول به آن شده است؟
در آغاز با تحلیلی از معنای کلی آرامش، و سپس دیدگاه‌های مختلف نسبت به مفهوم آن که در افراد، بسته به نوع تفکر و خواسته‌های آنان کاملاً متفاوت است، این مسئله حیاتی را مورد ارزیابی قرار داده سپس مقاله را پی می‌گیریم.
آرامش در مفهوم کلی، حسی است بسیار قدرتمند که دربرگیرنده جسم و جان آدمی توسط احساس رضایت و آسایش بوده که می‌تواند حس ارضای غرور، اعتماد به نفس، لذت از گذر زمان و آنچه که بشر نیازمند آن بوده و در طول تاریخ به خاطر آن دست به مبارزه همه‌جانبه زده را، در تمامی ابعاد و اشکال ممکن، به او هدیه کند.
اما منظور از آنچه بشر بدان نیازمند است دسترسی به تمام و کمال آن نیست که احساس آرامش را به وی القا می‌کند، بلکه سلسله مراتب در اینجا نیز کاملاً مطرح است، به این معنا که چنین احساس زیبا و حیات‌بخشی کاملاً وابسته به نوع اندیشه و تمایلات افراد است، به گونه‌ای که قادر است در وجود برخی، در مقیاسی کوچک نیز حضور خود را اعلام کرده و افراد را به مرز رضایت برساند و در برخی دیگر درست بر‌خلاف آن عمل کند.
می‌دانیم هر اندازه انتظار فرد از زندگی مادی بیشتر باشد (منظور تمامی ابعاد و صورت‌های زندگی و نیز روابط با دیگران است) طبیعتاً مبارزه او برای وصول به موفقیت و رضایت خاطر و در نهایت آرامش، افزونتر خواهد بود که چنین تلاشی در جای خود دارای محاسنی قابل توجه نیز هست.
و نیز می‌دانیم که مفاهیم رضایت خاطر کلی و آرامش از هم جدا نیستند بلکه علت و معلول یکدیگرند اما بلندپروازی و همچنین زیاده‌خواهی به غیر از در رابطه با عقل و معنویت، اگر از حدود متعارف تجاوز کند مطمئناً در عوض احساس آرامش، حس سردرگمی، رنج و خستگی و گم کردن لحظه‌های ناب زندگی را به فرد خواهد داد.
فردی که همواره ناراضی است، همواره بیشتر می‌طلبد، و هرگز قانع و خشنود به جز در لحظاتی گذرا نیست و نیز در رابطه با دیگران با گذشت بیگانه است.
با آرامش، البته آرامش حقیقی و نه کاذب، فرسنگ‌ها فاصله دارد، و نیز انسانی که نمی‌داند از زندگی چه می‌خواهد، یا برای وصول به اهداف، راه نادرستی در پیش می‌گیرد نیز دچار رنج و نگرانی، غم و پشیمانی و هیجاناتی آزاردهنده و ماندگار و در نهایت نا‌آرامی در این رهگذر خواهد گشت که مهمترین راهکارهای ممانعت از آنها، جذب امواج لطیف و مثبت انرژی به جای امواج منفی آن از طریق تغییر زاویه دیدگاه‌ها، و توجه کامل به قوانین عمل و عکس‌العمل که احساس زیبای آرامش را با خود به همراه می‌آورند خواهد بود.
ما همان‌گونه که از جهان، عکس‌العمل دریافت می‌کنیم آن را نیز به جهان بازپس می‌دهیم و این قانون در‌مورد خویشتن، در برخورد با همنوعان و نیز در رویارویی با پدیده‌های زندگی است که همانند تمامی قوانین آفرینش در کاملترین صورت وارد عمل شده و تداوم می‌یابد.
سرچشمه آن اندیشه بشر و ویژگی‌های گوناگون آن است که کُنش‌ها و واکنش‌های متفاوت را محقق می‌سازد، در ارتباط با خویشتن همان‌گونه که به نوعی اشاره شد تفکر صحیح که عقل اصیل انسان خاستگاه آن است می‌تواند مطلوبترین عملکرد و نیز عکس‌العمل در برابر کُنش‌های متفاوت را به ما ارائه دهد.
از آنجا که ما در برابر واکنش‌های خود نیز کاملاً مسئولیم، غنای اندیشه که ریشه در عقل غایت‌اندیش دارد و بارها در مقالات متعدد بویژه سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی به آنها پرداخته‌ام، تنها سلاح خودسازی انسان در پیشگاه وجدان بیدار است که در ارتباطی قدرتمند با لایتناهی قرار دارد، باید گفت ما در ارتباط با خویشتن همانقدر مسئولیم که در رابطه با دیگران و نیز در رویارویی با پدیده‌های همیشه جاری زندگی، در ارتباط با خود، جدیت و قاطعیت را با مهربانی و بخشیدن خویش (پس از طلب بخشش بسیار عمیق و خالصانه از درگه دوست) توأم سازیم و خویشتن را محترم شماریم و دوست بداریم، تواضع و حس مسئولیت‌پذیری را هرگز از یاد نبریم، به دیگران نیز فرصت دهیم تا در عرصه‌های مختلف زندگی خود را مطرح کنند و در تمامی زمینه‌ها هر روز به ارزیابی آنچه کرده‌ایم که در شأن انسانی ما نبوده است بپردازیم، طبیعتاً عملکرد صحیح خود را در نظر نگیریم و آن را امری کاملاً طبیعی به حساب آوریم، بلکه به اعمال نادرست و کاستی‌های روزمره خود توجه ویژه مبذول داریم. اما آنچه در مورد ما توسط دیگران انجام گرفته و ارمغانش خیر و نیکی بوده است را همیشه به خاطر داشته باشیم و سپس آرامش حاصل از تمامی آنها را که هدیه جهان به ماست با آغوش باز پذیرا شویم.....

در ارتباط با دیگران، تا جای ممکن سطح توقعاتمان را کاهش دهیم، درک کردن شرایط افراد و احساس همدلی با آنان حس آرامش و شادمانی را به ما ارزانی می‌دارد و.....

رویدادهای گوناگون زندگی را با حفظ خونسردی که از توکل عمیق درونی بر‌می‌خیزد و با چهره‌ای گشاده پذیرا شویم، وضع موجود را در صورت نیافتن راهکاری مناسب بپذیریم و آرامش به‌دست آمده از آن را بلافاصله تجربه کنیم.....

در لحظه زندگی کنیم، در حالی که در اندیشه فردای خویشتنیم زمان حال را دریابیم و گذشته را به جز با هدف کسب تجارب آن به دست فراموشی سپاریم.....

اطمینان داشته باشیم که آرامش را مانند تمامی ارزش‌ها با کُنش و واکنش صحیح و اصولی، عمیقانه در درون خویش خواهیم یافت و سپس همانند انوار حیات‌بخش خورشید، از درون خویش به جهان برون منتقل خواهیم ساخت.

شهلا محیی


 
رهروانِ رهِ عشق.....
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٦ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی

 

راه عشق، و رهرو این راه بودن....، سفر به چنین بلندایی هرگز به آسانی میسر نیست، بسی رنج باید، تا به چنین گنج رسیدن....
راه معرفت راهی بس دراز است که سالک می‌بایست از خودگذشتگی‌ها کند، تمامی وجودش توجه، تأمل، عقل، و سپس اخلاص گردد....
در حقیقت خود را از یاد ببَرد، سوار بر مرکب تیزپای عقل به بهشت عشق رسد و در شکوه و نورانیت آن، به مقام پرستش دوست و سپس ذوب شدن در وجود او نائل آید......
او، خود، دیگر وجود ندارد، وجودی بود که در وجود بیکران دوست غرقه گشت.
روح بلندش چنان در تجلی انوار حق غرق و گم شد، که در قفس تن چه سخت بی‌قراری می‌کرد.
هنوز با رشته‌ای به کالبد خاکی پیوسته بود، در این جهان بود، اما در حقیقت در عالمی دیگر سیر می‌کرد، عالمی که به آن تعلق داشت، و آرزویی که چشم به راه تحقق یافتن آن بود، آرزوی انجام وظیفه‌ای بس بزرگ و خطیر، آرزوی نجات بشریت از جهل، در تمامی ابعاد، که مادر همه مصیبت‌های آدمی است و سپس.....
آرزوی رسیدن ..... پیوستن، محو و ذوب شدن در وجود لایزال .....، وه که آتش این آرزو چه سخت می‌سوزاند، در انتظار وصل دوست چه‌ها که بر او نمی‌گذشت و با امید به انجام وظیفه و سپس لحظه رسیدن، چگونه از خویش و تمامی تعلقات پاکش دست کشید (باید گفت از آغاز راه از خود و همه چیز و همه کس گذشته بود) و انجام وظیفه .....، مبارزه با جهل، که نبود ایمان راستین و در نتیجه خرافه‌پرستی، بی‌بند و باری و لجام‌گسیختگی، عدم آزادی، بی‌عدالتی، نفع‌طلبی، ریا و فریب و کلاً افراط و تفریط در تمامی ابعاد ممکن از جمله‌یِ این مصیبت بزرگ بشری است.

و......... این است پیام بزرگ عاشورای حسینی، تنها پیام، و کاملترین و جامع‌ترین پیام، مبارزه همه‌جانبه با جهل فراگیر.......

این پیام رهروان حقیقی رهِ عشق است......
آنان که مسیر کمال را بی‌وقفه پیمودند و به سرمنزل مقصود رسیدند، جای پایی از خویش به جای گذاردند که برای رهروان آینده چراغ راه باشد، اما..... آیا آیندگان درخشش و نورانیت چنین چراغ را دیدند؟
ای کاش همگان صادقانه به این پرسش بزرگ در‌مورد خویشتن پاسخ می‌دادند...

اما نه...... تقریباً هیچ‌کس ندید..... به جز معدودی، هیچ‌کس ندید.....
آنان بر آن نور، دیده فروبستند و کوره راه‌های تاریک و ظلمت‌زده را برگزیدند.
اغواهای نفس، آنان را به آن مسیر سوق می‌داد، گروه‌هایی متفاوت در اندیشه و عملکرد، به همان‌گونه که در ظاهر، روان در مسیرها با انشعاباتی گوناگون، و هر یک تن در مسیری متفاوت، طی طریق در چنین مسیرهایی ظلمت‌زده، برای آنان نقطه آغاز و پایان بوده و هست.
ای کاش در طول مسیر به فریادهای رو به زوال عقل لحظه‌ای و حقیقتاً گوش فرا‌می‌دادند، زیرا تا انتهای مسیر، تا نقطه پایان، هنوز امید بازگشتِ شماری بزرگ از این گروهِ سخت متفاوت، می‌تواند وجود داشته باشد....و اما آنان خود، این مسیر را برگزیده‌اند، چون ظلمت کور کننده آن را درخششی کور‌کننده می‌یابند.....،

و آن چراغ......، چراغ راه.......، همچنان می‌سوزد و نور می‌پاشد و نجوای سوختنش همچون آهی سخت جانسوز است که در سیاهی و ظلمت راه، گم می‌شود......،

به خداوند بزرگ پناه می‌بریم.

شهلا محیی

 


 
تفسیر آیه 41 سوره مبارکه بقره
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٥ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

عقل در پیشگاه کلام وحی

 

در آیه 41 می‌فرماید:
"(خطاب به بنی‌اسرائیل) به قرآنی که فرستادم ایمان آورید که تورات شما را تصدیق می‌کند، و اول به آن کافر نباشید و آیات مرا به بهای اندک مفروشید و از قهر من بپرهیزید،"

1- می‌فرماید" به قرآنی که فرستادم و مصدق تورات شماست ایمان آورید".
در تفسیر این آیه بزرگ باید گفت، فرمان الهی بر پرورش اندشیه و خِرَد ناب و اصیل، با هدفِ درکِ آیات کلام وحی است، و نیز آیات الهی بر تأکید انسان بر ایمان، و سپس در حین حرکت در مسیر اعلا، بر یقین به آنها با هدف شناخت پروردگار، تا جایی است که عقل قدسی قدرت پیشروی دارد.
قرآن کریم مصدق کُتُب آسمانی پیشین است، و صریحاً به قوم بنی‌اسرائیل تصدیق تورات آنها را گوشزد می‌فرماید، اما آیا به جز معدودی از دانشمندان آنان، دیگر افراد آن قوم، مفهوم اندیشه، ادراک و در نتیجه ایمان را دریافته‌اند؟
مطمئناً چنین نبوده و نیست، و درست به همین دلیل است که جهل حاکم بر آنها، که نتیجه‌اش با استناد به قرآن کریم حسادت‌ها، دشمنی‌ها و کینه‌توزی‌هاست سبب رویگردانی آن قوم و اقوام دیگر از آیات کتاب خدا می‌گردد.
با کمال تأسف باید اذعان کرد به ریشه‌یابی مصیبت‌هایی که در ابعاد گوناگون گریبان بشریت را تا عصر حاضر گرفته‌اند بسیار کم پرداخته می‌گردد، و چرا؟.....

بی‌تردید آنان که کتاب خدا را می‌خوانند آن هم بارها و بارها، اما بر‌خلاف دستورات الهی در آیات آن تفکر و تعمق درخور (در حد عقل و ادراک بشر) را نمی‌نمایند و نیز آنان که به آن آیات نورانی با دیده تردید نگریسته یا روح و روانشان تُهی از ایمان بوده و هست و به نفی و تکذیب روی می‌آورند در حالی که کوچکترین دلیل مستدل و قانع‌کننده‌ای ندارند، مطمئناً و مطمئناً عاری از عقلانیت و خِرَدند.
البته منظور از تردید، آن نیست که در نهایت هدایت‌کننده باشد، بلکه به انحراف کشیده شدن بشر منظور است.
انسان‌های بیگانه با خِرَد و ادراک بر دو دسته‌اند، یا افرادی بی‌علم و اطلاع و یا اهل علم و اطلاعاتند.
گروه نخست با استناد به کلام خداوند، بارِ اشتباهات و گناهان را کمتر از گروه دوم بر دوش می‌کشند، و البته بزرگترین اشتباهات و گناهان آنها فروگذاردن علم و اطلاع در ابعاد گوناگون بوده و هست.
اما در گروه دوم، وصول به علم و اطلاعات در گروهی کثیر از این دسته که می‌بایست پویایی ذهن را سبب شده و نتیجتاً برانگیزاننده عقل هدایتگر گردد (که روش، و طی طریق تا وصول به عقل غایت‌اندیش را بارها در سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی، و نیز مقالات متعدد دیگر تکرار کرده‌ام) با کمال تأسف، برعکس، ایستایی و یا پس‌رفت ذهن را سبب گشته و اذهان بسته را تنها به سوی علم خشک ماشین‌ساز (و نه انسان‌ساز) کشانده است، که بزرگ دیدن علم، بیش از آنچه که هست، ثمره خودآگاه و ناخودآگاهش، کوچک‌انگاری ایمان زاده عقل ناب و اصیل، و بیگانگی با خویشتن حقیقی و..... چشم فرو بستن (در مراحل سلسله مراتبی کوتاه یا درازمدت) بر حقیقتی است که این جهان، تنها و تنها تجلی‌گاه نشانه‌هایی سخت روشن و آشکار برای جان‌های بیدار از آن یکتا حقیقت بی‌تردید و فناناپذیر، عاشق، غالب و قاهر، و کلام نورانی اوست.

2 و می‌فرماید: "اول به آن کافر نباشید":
منظور دانشمندان بنی‌اسرائیل‌اند، که با وجود وقوف به حقانیت قرآن کریم، ابتدا ایمان نیاوردند، اما در نهایت تعدادی قابل توجه از آنان، پس از تفکر و تردیدهای بسیار، با در‌نظر گرفتن سلسله مراتب از جهت سرعت یا کُندی حرکت به سوی حق و حقیقت، ایمان آوردند، و دیگر افرادی نیز که در عوض ِ توجه به آیات قرآن کریم که توراتِ آنها را نیز تصدیق می‌کرد و سپس رجوع به عقل و خِرَد خویش، تنها چشم به دهان دیگران داشتند و اینک هم شاهد وجود این چنین افراد در اقشار گوناگون، در جوامع هستیم، بالاخره پیروی عالمان خود کرده و تعدادی از آنان ایمان آوردند،

3 و می‌فرماید: "آیات مرا به بهای اندک مفروشید.....":
در تفسیر باید گفت، منظور، دو جنبه بودن آیه شریفه است، از دیدگاه معنوی به مفهوم سَبُک‌انگاری در آغاز از سوی عالمان آنان، که به افراد عام هم کشانده شد، و از دیدگاه مادی، خرید و فروش آیات نورانی حق، به آنانی که هنوز به قرآن کریم دسترسی نیافته و کنجکاو بودند ......،      معامله با کلام خدا........،

4 و می‌فرماید: "و از قهر من بپرهیزید.....":
ای وای و بی‌نهایت وای بر کَران و کوران به حقیقت و حقانیت، آنانی که دیده باطنشان را به جای درخشندگی و نورانیت حق و حقیقت، بر ظلمت جهل و ماده‌پرستی گشوده‌اند.
ای‌وای بر آنان...... ای وای......، آنانی که در طول قرون و اعصار چنین بودند و اینک نیز که علم، جهش‌وار در حال پیشرفت است اکثراً باز همان‌گونه می‌اندیشند و عملکردشان نیز به همان گونه است.
اینان دشمنان حقیقی بشریت و کُره خاکند .....، خودپرستی و برده‌وار اسیر غرایز حیوانی بودن، جنگ و خشونت و برادرکشی، و..... که همه فقط و فقط زاده جهل است، جهلی که عاقبت چنان حمله‌ای دهشتناک به روح و روان آنان نموده که عقل را در میان چنگال‌های شیطانی و پلید خود چه بی‌رحمانه خرد و تباه کرده.......،

ای‌کاش هنوز حتی در کمترین مقیاس، زمانی و مهلتی برای آنان باقی مانده باشد.....،

ای کاش......

به خدای بزرگ پناه می‌بریم.

شهلا محیی


 
تفسیر آیه 40 سوره شریفه بقره
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/۳ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

عقل در پیشگاه کلام وحی

 

در آیه 40 سوره مبارکه بقره می‌فرماید:
"ای بنی‌اسرائیل، به یاد آرید نعمت‌هایی که به شما عطا نمودم، به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم و (از شکستن پیمان) من بر حذر باشید"

سپاس نعمت و وفای به عهد، اگر بخواهیم همان‌گونه که در کلام وحی آمده نعمت‌های بی‌انتهای پروردگار را خالصانه و عمیقانه شماره کنیم، هرگز یک از بی‌نهایت آن نیز در توان ما نخواهد بود.....
همراه با خلقت انسان باران نعمت‌های گوناگون بر او باریدن گرفت، در حالی که می‌دانیم خلقت انسان، روح و جسم انسان نیز هر یک معجزه‌ای است از سوی خالق، و..... روح بشر که در ارتباط با لایتناهی است فراتر از معجره، پس باید از آن نعمت‌های بی‌حساب که در روح و روان ماست و عقل و اندیشه صدرنشین آنهاست به خاطر تنها هدفی که جامع جمیع تمامی ارزش‌های راستین، یعنی هدف نزدیک شدن به مرزهای حریم کبریایی اوست، به منظور بهره‌مندی هرچه افزونتر، تا پای جان تلاش کنیم، ره او پوئیم و رضای او جوئیم، تنها به خاطر عشقی غریب که دل‌های پاک تجلی‌گاه آن است، عشق به او، به خواست او، و به این‌که ابزاری شویم برای به ثمر رسیدن خواست و اراده او در زمین، می‌فرماید:
"به یاد آرید نعمت‌های مرا....."
،
اما این بشر کم‌ظرفیتِ خود‌گم‌کرده تنها دیده بر فریبندگی‌های دنیا گشود و چنان غرق در آن گشت که خود و خدای خود را از یاد ببُرد.
ای‌وای..... و بی‌نهایت وای بر سقوط روحی چنین بلند.....،

و در رابطه با جسم انسان، که در هماهنگی کامل با توازن تمامی پدیده‌های هستی است، باید گفت اگر در اثر غفلت‌ها و بی‌مبالاتی‌ها سلامتش در معرض تهدید قرار گیرد، بدین معناست که وی از چرخه نظام طبیعت به دور افتاده، و همین‌گونه است زندگی او....
در مورد سلامت تن تنها خود فرد و نیز افراد مقصرند، البته قبل از وصول به کشفیات بزرگ در عرصه‌های گوناگون و از جمله علم پزشکی عدم توانایی تشخیص و درمان و نبود یا کمبود دارو می‌توانست بسیار اثرگذار باشد، اما همان انسان دهه‌ها و سده‌های قبل نیز اگر با سلاح قدرتمند عقل و خرد که عالی‌ترین پزشک و درمانگر است، تا جای ممکن پیشگیری از مشکلات جسمانی می‌نمود (به گونه‌ای کاملاً نسبی) مطمئناً بسیار کمتر گرفتار بلایای جسمانی می‌گشت زیرا الطاف خداوندی به خاطر تلاش وی به‌منظور راهیابی حفظ خویشتن، شامل حال او گشته و او را مصون و محفوظ نگاه می‌داشت، می‌دانیم که در گذشته‌ها نیز کُل انسان‌ها مبتلا به بیماری‌های حاد نگشته بودند، و خودآگاه یا ناخودآگاه (حتی تا حدودی) به سلامت جسمانی خود توجه می‌کردند، البته در اینجا تجربه جایگاهی ویژه دارد که نقش آن پرورش عقل و پویاتر ساختن آن بوده و هست، به هر روی، می‌دانیم که عقل سالم در بدن سالم و سلامت جسم در ارتباط تنگاتنگ با روان سالم است، و نعمت‌های بی‌شماری که ما را احاطه کرده‌اند تماماً به خاطر بهره‌مندی درست و کامل ما از زندگی، با توجه به سلامت روان و تن، سپس وصول به آرامش درون، با هدف آمادگیِ حرکت به سوی کمال است، (البته استثنائات تحت هر شرایط در این مسیر حرکت می‌کرده‌اند، اما سلامت روح و جسمشان در مجموع پای برجا بوده است)......
پس، نعمت‌های بی‌شمارِ ِ عطا شده از سوی پروردگار، در تمامی زمینه‌های معنوی و مادی را قدر بدانیم و احترام کنیم، قبل از این‌که بی‌توجهی‌ها و ناسپاسی‌ها، لغزش‌ها و گناهان، البته متأثر از قوانین سلسله مراتبی، باعث سلب آنان از ما گردند، که متأسفانه اکثراً نیز توان درک چرایی آن را نداریم.....،

و ...... وفای به عهد، که ویژه بندگان خالص خداست،

می‌فرماید:
"به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم و (از شکستن پیمان) من برحذر باشید......."

خداوند بزرگ، مهربان و عاشق، خدای توبه‌پذیر و عیب‌پوش، که تا جای ممکن توبه بندگان می‌پذیرد و عیب بندگان می‌پوشاند، می‌خواهد، بندگانش، اشرف مخلوقاتش را چنان دوباره ساخته و پرداخته سازد که آنها را مستحق نزدیک‌ترین، به خود گرداند......
گهی لطف و مهربانی و گهی گوشه‌ای از قدرت بی‌نهایتش را این‌بار در قالب قوانین بدون تغییر، بر بندگان آشکار می‌سازد، ولی لطف و مهربانی اوست که کائنات را تنگ می‌آید......، اما.......، در کتاب آسمانی می‌فرماید:
"مبادا وسوسه شیطان نفس شما را در انجام هر عملکرد ناروا و به دور از عقل، با امید به الطاف بی‌دریغ پروردگار، گمراه کرده و به انحراف کشاند"
، الطاف او بی‌دریغ و بیکرانند، اما قوانین او نیز، سخت پای‌بر‌جا.....،

وفای به عهد، به مفهوم آنچه در پیشگاه او موظف به انجام آن هستیم، و یا خدای ناکرده در صورت تخلف، دوباره به خویش بازگشتن و طلب عفو و بخشایش از درگه کبریایی او داشتن است، که در صورت استحقاق، حتی در کمترین حد، پیامد آن، به موازات آزمونی که از آغاز تا زمان تعیین شده همراه با ماست، فزونی مهلت‌ها خواهد بود.....،

وفای به عهد، همان‌گونه که اشاره شد از وظایف بزرگ انسان‌هاست، و در صورت شکستن پیمان، بازآمدن، دوباره شکستن، و.........
تداوم این روند تا جای تعیین شده است که پیامدش بیگانه از خویش گشتن است، در آن زمان است که قوانین بی‌تردید و تغییر الهی وارد عمل می‌گردند و امیدها و آرزوها، چشمداشت‌ها و انتظارها رو به نابودی می‌روند.....،

و........ اما آنانی که ایمانشان بر باد است، در پیشگاه الهی احساس وظیفه نمی‌کنند یا در حدی ناچیز یا به گونه‌ای یک‌بُعدی یا نادرست و به گونه‌ای مداوم این‌چنین حس مسئولیت‌پذیری دارند، و یا پس از پیمان گسستن، بازآمدنی ندارند، با استناد به کلام وحی از رها شدگانند ...... .

به خدای بزرگ پناه می‌بریم.

شهلا محیی


 
فلسفه خشونت و تحلیل فردگرایی
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٦ : توسط : shahla mohyi

                                                      بنام دوست

فلسفه خشونت را با اشاره‌ای به شناخت ماهیت خشونت و نیز راهکارهای کنترل آن آغاز کرده و نیز با اشاره به فردگرایی در جنبه‌های مثبت و منفی آن پی می‌گیریم.
خشونتِ غیر‌قابل کنترل در مفهوم عام خود، شاخصه‌ای از عدمِ سلامتِ روانِ فرد است که در روانشناسی نیز نمی‌‌توان آن را از عارضه روان‌پریشی در نوع ویژه خود مجزا کرد.
خشونت در فرد، جوامع کوچک (خانواده و غیره) و در نهایت جامعه جهانی متأسفانه کلیدی‌ترین نقش را در تخریب، نابودی و نابودشدگی داراست، و راهکارهای کنترل آن نیز از فرد آغاز گشته و به جوامع کوچک و بزرگ کشیده می‌شود.
خشونت در مواردی جنبه مثبت و سازنده‌ای را نیز داراست (که در مقاله‌ای ترجمه شده که در وبلاگ موجود است به آن مورد تا حدودی پرداخته شده) و نیز در سطحی قابل کنترل، در محیط‌های کوچک و بزرگ (جایی که تساهل و مدارا و تذکر، تحت هیچ شرایطی کارساز نیست) شاید بتواند گهگاه راهکاری تأثیرگذار باشد.
در اشاره به فرد و فردگرایی که هر برخاسته‌ای از آن نشأت می‌گیرد و سپس رَهِ گستردگی می‌پوید، باید گفت هم می‌تواند مفهومی کاملاً مثبت و سازنده و هم منفی و در نهایت خشونت‌بار داشته باشد.
در تحلیل جنبه مثبت آن می‌توان گفت زمانی که فرد با بهره‌وری هرچه افزونتر از خِرَدِ اصیل خویش، که به منزله تربیت خویشتن و کار مداوم بر روی شخصیت خویش است و مراحل خودشناسی و سپس خودیابی را می‌پیماید نیز می‌توان نام فردگرایی را بر عملکرد او نهاد، که به مفهوم توجه به خویش با هدف تلاش و در نهایت گرایش به نیک‌اندیشی و نیک‌رفتاری است.
هدفی که انسان به خاطر آن خلق شده، هدفی که سازندگی است نه تخریب، سازندگی خویشتن و کره خاک، ساختن جهانی آزاد و آباد، به دور از خشونت (در ابعاد گوناگون) به دور از فساد، و نیز به دور از ناهمگونی با طبیعت و نظام جامع و کاملش، که پیامد آن درک حقیقت و معنا و نیز سعادت مادی انسان خواهد بود، درک و سعادتی که قرنهاست گم شده، و بشرِ سرگردان در ناخودآگاه خویش آن را جست‌و‌جو می‌کند و چون این میل شدید و عطش‌زا به سطح خودآگاه نمی‌رسد (به خاطر عدم توجه به خِرَدِ اصیل خویش، از طریق توجه، تفکر و.... به جهان برون و سپس جهان گسترده درون، زیرا وسوسه‌های دنیای مادی مجالی نگذاشته‌اند که به خود پردازد و دست به خودشناسی و خودیابی زند) بشرِ ره گم‌کرده با آنچه که آن را سعادت کاذب باید نامید چنان دلخوش و امیدوار است که فریادهای مذبوحانه عقل را از ژرفای درون خویش نمی‌شنود و......
 در بازگشت به جنبه‌های مثبت فردگرایی باید گفت چنان فردی همان‌گونه که اشاره شد، مسئول و وظیفه‌مند است، در پیشگاه خدا و خلق، و البته که فردیت وی در معرض خدشه و در نهایت نابودی قرار نخواهد گرفت.
او خود به خود متوجه مقابله با این خطر و حفظ و پاسداری آزادی‌های فردی است که به او اجازه مباحثات و گفتمان‌هایی را می‌دهد که جوامع و ملت‌ها را متوجه عدم آزادی و آزادی آنارشی (لجام‌گسیخته) که اسارتِ آزادی حقیقی و سازنده را در بطن خود پنهان دارد و مفهوم مقدس آزادی را که راهکار و کلید تمامی پیشرفت‌های فردی و جمعی است لگدمال می‌کند، خواهد نمود.
برخی از مشاهیر به مفهوم حقیقی آزادی توجه خاص داشته‌اند، از جمله ژان ژاک روسو، که در جهت مهار نسبی فردگرایی لیبرال حرکت می‌کرد، بدان معنا که فرد مهار شده و آزادی تحت کنترل درآید، جان لاک و دیگران نیز در این مورد اشاراتی داشته‌اند، زیرا مفهوم لیبرالیسم تغییر کرده و به آزادی بی‌حد و مرز که در جهت ارضای غرائز مختلف، چون فساد (در ابعاد گوناگون) حرکت می‌کند تبدیل شده....، بنابراین مفهوم آزادی همان‌طور که اشاره شد، آزادی عقلانی است، چنین آزادی مجوز اندیشه و عملکرد صحیح را به فرد خواهد داد و نیز اندیشه درست فرد، کلام و قلم او را برای آنانی که در این عرصه‌ها تلاش می‌کنند به گونه‌ای عقلانی و تأثیرگذار جایگزین بازی با کلماتِ نامأنوس و یا تنها بهره‌مندی از تولیدات فکری دیگران و مقالاتی نه چندان بلند را با لیست نام‌های نویسندگان خارج و به ندرت داخل، مزین!! کردن، و مورد تشویق و شگفتیِ دست‌اندرکاران رسانه‌ها بویژه برخی روزنامه‌ها هم قرار گرفتن، خواهد نمود، که نتیجه آن نجات تدریجی بشریت (در صورتی که اختلاف سلیقه‌های بی‌مورد که نتیجه‌اش تنگ کردن عرصه بر نواندیشان توسط مسئولین رسانه‌ها و مطبوعات است، اجازه دهند) از چنین جهان واژگونی که در آن خشونتِ زاده فردگرایی منفی حرف اول را می‌زند خواهد شد.
خشونت در چهره‌های مختلف خود را عیان می‌کند، باید گفت هر اندیشه یا عملکرد غیر‌عقلانی و غیر‌اخلاقی، در ارتباط با خود یا دیگری، نوعی اعمال خشونت شمرده می‌شود.
خشونت بر‌خلاف مفهوم ویژه‌ای که در اذهان عمومی داشته تنها یک مفهوم نیست، بلکه هرگونه عدم توجه به تفکر و عملکرد، که تنها ریشه در غرائز و احساسات گمراه کننده در ابعاد بسیار وسیع و گوناگون می‌تواند داشته باشد، نام خشونت بر خود می‌گیرد که نتایج بسیار تلخ آن دیر یا زود آشکار خواهند شد.
همان‌گونه که در سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی، و نیز دو مقاله تحلیل مفهومی عقل در گستره عظیم هستی، که در وبلاگ موجود است اشاره شده،
از آغاز خلقت، ذات اصیل انسان که در ارتباطی ویژه با لایتناهی است، همواره خودآگاه و ناخودآگاه، در جنگ با شَرِِ وجود خویشتن است، همین ذات اصیل که برخی مشاهیر به آن نام وضعیت طبیعی و غیره داده‌اند اگر در جنگ با ابلیس درون پیروز نگردد، شَرِِ وجود، در چهره خشونت در اشکال گوناگون، خود را بر فرد و در نهایت بر جهان، عیان خواهد ساخت، و چنین است که در عصر تسخیر فضا، عصر شکوفایی علم و تکنیک جدید، ذهن و روان بشر در مجموع دچار نوعی تخدیر شده، که نه تنها در جهت اطاعت از قانون طبیعی که خرَد کاشف آن است و وصول به برابری و استقلال انسان‌ها را در پی دارد، حرکت نمی‌کند، و از فردیت خویش و همنوعان حمایت و حراست نمی‌نماید، و وحدت و همفکری و همدلی افراد را در اکثر جوامع سبب نمی‌گردد، بلکه تنها در جهت منافع فردی ره پیموده و در نتیجه خشونت را سرلوحه اندیشه و عملکرد خویش قرار داده و شخصیتش بر مبنای آن شکل گرفته است، اما، امید هنوز باقی است....


شهلا محیی


 
فرد و جامعه از دیدگاه جان لاک
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۳ : توسط : shahla mohyi

بنام دوست

تنها چند دهه پس از توماس هابز، جان لاک، دیگر فیلسوف انگلیسی فلسفه اجتماعی سیاسی خود را عمدتاً در نقد آرای هابز ارائه داد.
وی را عموماً پدر معنویِ اندیشه حقوق بشر در دوران جدید می‌دانند.
برای آشنایی با اندیشه‌های وی در مورد حقوق بشر، ابتدا باید دیدگاه او را در مورد انسان و جامعه مورد توجه قرار داد، که از این طریق می‌توانیم اندیشه‌‌های سیاسی لاک و هابز را مورد مقایسه قرار دهیم.
از نظر لاک، درست همانند هابز، انسان بیش از هر چیز، فَرد است، با این تفاوت که از دیدگاه لاک فردیت انسان از اعتبار بیشتری برخوردار است.
درست به همین دلیل او در اندیشه‌های هابز، که انسان را گرگ انسان نامیده بود، خطر نابودی فردیت، به نفع قدرت‌های مختلف را تشخیص می‌دهد و تمامی تلاش فکری خویش را متوجه مقابله با این خطر و پاسداری از آزادی‌های فردی می‌نماید.
از دیدگاه لاک، انسان بایستی به کمک خِرَدِ خود، و به عنوان موجودی صاحب شعور از فردیت خویش پاسداری کند، آزادی فرد از نظر لاک، آزادی آنارشی و افسارگسیخته نیست، قانون اولیه و قانون طبیعی حاکم بر خِرَدِ انسان، تیرگی‌های دوران پیش‌دولتی را برای او روشن ساخته و آزادی او را مهار می‌کند، و از این طریق زمینه استقلال شخصیتی وی و صلحِ اجتماعی فراهم می‌گردد.
ایده محوری "وضعیت طبیعی" در اندیشه اجتماعی، سیاسی لاک، از شاخص‌های کاملاً متفاوتی نسبت به درک هابز از این ایده برخوردار است.
دیدگاه هابز، از "وضعیت طبیعی" تناقضات در بین علائق افرادِ مختلف است،‌در حالی که لاک افراد را نه در مقابله با یکدیگر، بلکه همراه با مساواتی اصولی در کنار هم قرار می‌دهد.
برابری ژرف‌اندیشی شده در "وضعیت طبیعی" از دیدگاه او، برابری افراد آزاد است، لاک، نیاز انسان به حفظ خویشتن را به مثابه پدیده‌ای تعیین کننده در حیات اجتماعی،‌از نظر ارزش، در جایگاهی والا قرار می‌دهد، او تناسب و تنشِ موجود میان نیاز و حق را به درستی تشخیص می‌دهد و از حق آزادی هر فرد، در حفظ خویشتن یاد می‌کند، که این آزادی (برای حفظ خویش) همان آزادی در چارچوب مرزهای قانون طبیعی است، و لاک، برای جلوگیری از سوءاستفاده از آزادی و لجام‌گسیختگی، عُنصر خِرَدِ اِنسانی را در نظر می‌گیرد.
هر انسان موجودی است برخوردار از خِرَد، بنابراین تمامی انسان‌ها از بنیان با یکدیگر برابرند.
خِرَدِ انسانی شیرازه‌ایست که باعث قوام و بهم پیوستگی "وضعیت طبیعی" می‌گردد، و او تصریح می‌کند که در "وضعیت طبیعی" قانون طبیعی حکمفرماست که برای همگان الزامی است، و خرد که کاشف این قانون است به تمامی انسان‌ها برابری و استقلال را می‌آموزد.
از نظر لاک، تمام حقوق فردی ناشی از وضعیت طبیعی، شالوده‌ای برای متعین ساختن و ارزش زندگی انسانی است، اما وضعیت طبیعی، به دلیل نبود یک قدرتِ ناظم که بتواند وحدت افراد را در حداقل ضرورت خود تضمین کند، شرایطی ناپایدار است، و همین ناپایداری باعث گذاردن نقطه پایان بر وضعیت طبیعی شده و انسان را به عنوان موجودی خردمند وادار می‌سازد تا به قراردادی متقابل تن داده و دست به تأسیس اجتماعی سیاسی (common wealth) بزند که وظیفه آن در درجه اول پاسداری از حقوق فردی است .....
نظرات لاک قابل توجه است اگر اشاره‌ای نیز به روش بهره‌مندی از خِرَدِ انسانی می‌نمود، اما ظاهراً این مهم‌ترین اصل را از قلم انداخته، در عوض، کانت به تحلیل کامل عقل پرداخته است.

 شهلا محیی


 
تفسیر آیات 37 و 38 سوره مبارکه بقره
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠ : توسط : shahla mohyi

بنام دوست

عقل در پیشگاه کلام وحی

در آیه 37 سوره شریفه بقره می‌فرماید:

"پس آدم از خدای خود کلماتی آموخت که موجب پذیرش توبه او گردید، زیرا پروردگار توبه‌پذیر و مهربان است"

و در آیه 38 می‌فرماید:

"گفتیم به همه (آدم و حوا و نیز شیطان) از بهشت فرود آئید تا آنگاه که از جانب پروردگار، برای شما راهنمایی آید، پس هر کس پیروی او کند، هرگز بیمناک و اندوهگین نخواهد بود."

در تفسیر آیه 37 باید گفت:

اصل اول، لطف و مهربانی پروردگار بزرگ در مورد تمامی موجودات، و از جمله انسان و پذیرش توبه اوست.
اما توبه حقیقی، آنچنان حقیقی، که قادر باشد تولدی دوباره را در زمینه روح و روان انسان، برای وی رقم بزند، و حضرت آدم چنین بود.
او، پس از آموختن اسماء، و دریافتن حقیقت آنها، آنچنان دچار دگرگونی روحی گشت که با تمامی وجود و از سر حقیقت، حقیقتی تام و تمام، توبه کرد، و این توبه، خدشه وارد شده بر روح و جان او را تماماً زدوده، وی را ساخته و پرداخته، مهیای دریافت فرامین الهی گردانید...

پس همانگونه که اشاره شد، خدایی که آنچنان توبه‌پذیر و مهربان است، توبه‌ای را که نشأت گرفته از حقیقت بوده و کمترین زوالی در آن راه نداشته باشد (به فرموده کلام وحی) کاملاً می‌پذیرد و لطف و عطوفت خویش را شامل حال آن بنده سعادتمند می‌سازد، اما...
در اینجا نیز سلسله مراتب کاملاً مطرح است.
هراندازه بیگانگی با عقلانیت و خِرَد افزون‌تر بوده و درنتیجه لغزش‌ها و سپس گناهان بار سنگین‌تری را دارا باشند، انسانِ مورد بخشش، جایگاهی فروتر خواهد داشت تا... در مهلت‌های باقیمانده (با استناد به قرآن کریم) با مابقی زندگی خویش چه کند، و... در عالم معنا، از نظر کمی و کیفی چگونه راه تزکیه را تداوم بخشد... و یا، از آن مسیر کاملاً بدور افتد.

در تفسیر آیه 38 باید گفت:
و چنین بود که حضرت آدم مورد عفو کامل پروردگار قرار گرفت، و از سوی قادر مطلق به پیامبری و هدایت خلق برگزیده شد...
در آغاز آدم و حوا بودند و آدم فرامین را دریافت می‌نمود و از هرگونه بیم و اندوه درامان می‌بود، و حوا نیز پیروی تام و تمام او می‌نمود و.....
شیطان نفس هرگز قادر نبود کوچکترین خدشه‌ای بر خِرَد و ایمان آنان وارد آورد.....
تا نسل‌های بعد که در عرصه تاریخ بشریت بوجود آمدند، که برخی در جست‌وجوی حقیقتِ حیات از طریق شناخت خِرَد بودند، و گروهی بزرگ گرفتار وسوسه شیطان نفس.
فرزندان هابیل و قابیل، آنانی که با شعور و ادراک خویش سر بیگانگی گرفتند و با سرپیچی از قوانین مطلق حاکم بر عالم وجود، از توازن و هماهنگی نظام هستی، و درنهایت چرخه طبیعت جدا شده و به‌دور افتادند، فرزندان قابیل......، که رنج و پریشانی و تباهی روح و جان، که در بسیاری، در پشت نقابی از آرامش و سعادتی مادی و کاذب پنهان بود، ثمره حیاتشان گردید و..... همچنان نیز.....،

تبصره: در مورد سؤال عزیزی در رابطه با دلیل سجده فرشتگان بر انسان، در درجه نخست کرامت انسان، و سپس، ماهیت وجودی فرشتهه استثنای پنج فرشته مقرب) می‌باشد که در فرصتی مناسب به آن مورد نیز خواهیم پرداخت.

 شهلا محیی


 
← صفحه بعد