| سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی | |
| ساعت ٢:۱٤ ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/٩ : توسط : shahla mohyi |
|
به نام دوست
و باز در تأملات تنهاییام بود که آموختم: درد و رنج هرگز شهامت نزدیک شدن به دلی را که قبلهگاه مهر (اوست) نخواهد داشت..... جانهای پاک و بیدار با رنج بیگانهاند.. زیرا با توجه.....، سپس پذیرش خطاها......، و...... در نتیجه جبران کامل آنهاست که میتوان به چنان بلندایی رسید...... شهلا محیی |
| تأملات تنهایی..... | |
| ساعت ٦:٢٦ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۸ : توسط : shahla mohyi |
|
به نام دوست سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی
در تأملات تنهاییام بود که آموختم: بایستی به رنج خوشآمد گویم و هرگز از حضورش در دنیای برون و جهان درون خویش شِکو ِه نکنم. زیرا، رنج است که مرا میسازد و میپردازد، رنج بهایی است گزاف برای پذیرفتن خطاهایم....، خطاهایی که کوچکند و بزرگ، و در سراسر زندگی قادرند همراه و همپای ما باشند، و چگونه میتوان به آن فهم و ادراک دست یافت که دریابیم خطاها تا چه حد مشکلآفرین و خطرسازند؟ آنجاست که پی میبریم خالق یکتا با عطا کردن عقل که بزرگترین عطیه الهی به انسان است و با فروفرستادن کلام آسمانیاش به ما آموخت: و چرا رنج به سوی ما میآید؟ هر اندازه فهم و ادراک در وجود ما عمق و اصالتی افزونتر مییابد و خود، اوج و بلندای روحمان را بیشتر و بیشتر احساس میکنیم، و دیده بصیرت خویش را گشودهتر مییابیم، آغوش ما در پذیرش رنج که خوب میدانیم بهای بسیار گزافِ خطاهایمان هستند، گشودهتر خواهد بود.......، سخت است..... طاقتفرساست..... اما درمان دردهاست.....، ولی چگونه؟ در تأملات تنهایی خویش است که میآموزیم پذیرا شدن رنجها، دردها و فشارها در اشکال گوناگون، از سویی روح و جسم ما را در چنگالهای سخت خود میفشارند و از دیگر سو همانند چشمهساری پاک و زلال روحمان را از آلودگیهای زاده جهل میشویند و جلا میدهند، و به ما قدرت میبخشند که در زُلال و نورانیتِ مشعل ِ عقل مسیر خویش را بیابیم و دگرباره خود گمکرده و رهگمکرده نگردیم، گاه تنها تلنگری است و گاه ضربهای که میتواند بهتدریج چنان کوبنده گردد که در خود مچاله و گم شویم در حالی که هنوز نفس میکشیم و سخت به زندگی چنگ انداختهایم....... یا رها گردیم..... رها، نه به معنای رهایی از درد و رنج، بلکه به مفهوم حیرانی و سرگردانی در عمق وجود، در ناخودأگاهمان، به مفهوم تباهی روح، در حالی که ظواهر فریبنده زندگی در خود غرقمان ساختهاند.... و..... در خوتگه راز ..... در حریم تنهایی خویش با دوست، آنجا که هیچ نامحرمی نیست، دست تولا به سویش دراز میکنیم و به درگهش مینالیم: خدایا..... تنها تو میدانستی و میدانی دردهای دلم را.... و من میدانستم و میدانم لطف بینهایتت را..... میدانستم و میدانم هرگز نخواهی گذاشت از پای درآیم، ما در تمامی عمر در آزمونی سخت قرار داریم..... و میدانم لحظه لحظه و نفس به نفس همراه منی.....، میدانم که بهایی بس گزاف را در برابر خطاهایم پرداختهام، اما با آغوش باز پذیرای آنها شدهام زیرا به این مرحله از فهم و ادراک رسیدهام که آنها رحمتند.... رحمتی بسیار بزرگ برای درمان روحی که بیمار بود، که عطش درمان داشت و خود درک نمیکرد.....، آن رنجها رحمتند و سپس یافتن استحقاق برای درکِ لطف و محبت بیکران و حیاتبخش تو که..... "مسیر هجوم لشگر خونریز رنج و درد را نبستی ..... که دشمن را..... خطاهایم را...... از دم تیغ بگذراند" اینک در آرامشی خداییام.....، زبان شکر چه دارم.... تو این قصور و بیزبانی را بر من ببخشا..... خداوندم..... شهلا محیی |
| جشن شکوهمند بهار..... | |
| ساعت ٧:٠۸ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٤ : توسط : shahla mohyi |
|
بنام دوست
این نامی است که بر رستاخیز طبیعت نهادهام، طبیعت و انسان همانگونه که باز هم اشاره داشتهام چقدر به هم شبیهند، در تولد، در حیات، در مرگ و سپس.... رستاخیز دوباره..... تنها تفاوت، در سخاوت و بزرگواری طبیعت است که در محدوده شعور و بار ِ ادراکی ِ داده شده به آن، بیچشمداشت میبخشد و در اختیار بشر قرار میدهد، اما انسان..... با آن درجه از شعور و ادراک، آیا چنین سخاوتِ بیچشمداشتی را در مورد همنوعان خود اعمال میکند؟ به خود اجازه ندهیم که از منظر مادی به چنین پدیدهای شگفتانگیز که نام طبیعت بر آن نهاده شده نگاه کنیم. اما...... آیا حقیقتاً به معنای عمیق رستاخیز طبیعت با بار مفهومی بزرگ معنوی آن تا چه حد اندیشیدهایم؟ آیا کلاً اندیشه و تفکر به غیر از در مورد روزمرگیها در زندگی ما، چه جایگاهی دارد؟ اندیشیدنی عمیق و همهجانبه، اندیشهای انسانساز، به مفهوم تغییر قالبهای ذهنی و ساختارهای شخصیتی خویش، رستاخیزی همگانی همگام با طبیعت برای فرد فرد ما، این پیام بزرگ طبیعت به ماست، اگر میدانستیم چنان رستاخیزی نه در سال، که در لحظه، ما را تا چه بلندایی خواهد رسانید بیتردید حتی لحظهای در تلاش برای وصول به آن درنگ نمیکردیم..... آری ..... رواست که توجه کامل و همهجانبه ما به رستاخیز طبیعت و جشن شکوهمند بهار، ما را به درک مفهوم عمیق معنوی آن که به نوروز معنا میبخشد، برساند. شهلا محیی |
| آیا ارزشها در ابعاد و اشکال مختلف، به ضد ارزش تبدیل شدهاند؟ | |
| ساعت ۳:٥٥ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ : توسط : shahla mohyi |
|
بنام دوست
این سؤالی است بزرگ و درخور تأمل و تفکر بسیار. میدانیم همه چیز از فرد آغاز میشود، سپس به نهاد کوچک خانواده، در وحله بعد به اجتماع و سپس به جامعه جهانی کشانده میگردد، بنابراین اگر من، تو و هر یک از ما انتخابمان در گزینش ِ مسیر، نادرست باشد طبیعتاً پیامدِ این اشتباهِ بزرگ فراگیر خواهد بود. باید گفت ایجاد دگرگونی در جهان امروز دربرگیرنده مسائل و رویدادهای مثبت و منفی در کنار یکدیگر بوده و پیشرفتهای بزرگ علمی و تکنیکی بشر که میبایست پویایی ذهن را با هدفِ ادراک و تمایز ِ حقیقت از کذب سبب شوند و راهگشای سعادت حقیقی و نه کاذبِ انسان از طریق دسترسی به ضمیر فراهشیار (عقل کلی و غایتاندیش) باشند، برعکس، تکنولوژی را ابزاری ساختهاند که انسانِ مدرن در ضمن ِ بهرهمندی از فوائد بیشمار آن، و درست به خاطر همان فوائد بیشمار، به نوعی خودگمکردگی و عدم تفکر، بجز در امور و بهرهها و لذتهای گوناگون مادی، گرفتار شده و شاهدیم که در مجموع با کمرنگ شدن و سپس رنگ باختن عقلانیت و اخلاق که یکی از بزرگترین پیامدهای مصیبتبار ِ آن نسلکشیهای فراگیر است میتواند رفته رفته در اندیشه تخریب سیاره زمین باشد که شاید نیز هست...... به ریشهیابی مسائل باز میگردیم. چنین است که در نهاد خانواده تفاهم و مشارکت و احترام متقابل میبایست جایگزین سالار بودن در اندیشه و عملکرد پدر، مادر و یا در زمان حاضر، فرزند، گردد که فرصتها را در اختیار هر یک از اعضای خانواده که قرار گرفتن در مسیر صحیح و دسترسی به سعادت حقیقتی و نه کاذب است، قرار دهد اما آیا در چند خانواده در سراسر جهان چنان فضایی را میتوان یافت، قطعاً بسیار کم و انگشتشمار، و چرا؟ میبایست به ریشهها بیش از این پرداخته شود، حتی، آزادی، این ارزش ناب، تقریباً همواره با عدم پوششدهی آگاهی همراه بوده و هست، که دستاوردش در اذهانِ رشدنیافته و ادراکات و عقول خفته، مفهوم حقیقی خود را گم کرده و به لجامگسیختگی در اشکال و ابعاد گوناگون بدل شده است و در اجتماع، اجتماعی که در آن زندگی میکنیم، بیتوجهی به قوانین و مقررات که ریشه آن را در خودگمکردگی و جهل و در نهایت به زنجیر کشیده شدن توسط مشکلات به ظاهر غیرقابل حل، که دستاوردش فشارها و عصبیتها و کشیده شدن به سوی آرامشی کاذب و گذراست باید جستوجو کرد، در نتیجه گوش شنوا و چشم بینایی در مجموع وجود ندارد، پس جای تعجب نیست که جهانی به نام جهان سوم به وجود میآید. مطمئناً در کشورهای صنعتی پیشرفته نیز مشکلات بسیارند، اما در مورد جهان سوم، باید گفت این ملتها هستند که چنین جهانی را در تمامی ابعاد ایجاد کردهاند و نه دولتها.....، ملتهایی که با مفهوم ارزش بیگانهاند و همانگونه که در آغاز اشاره شد، ارزشها و نیز ضدارزشها در قالب مسائل و رویدادهای بسیار کوچک و به ظاهر ناچیز و از سنین کودکی اذهان را شکل میدهند و میسازند، و در سنین بالاتر تغییر دادن چنین ساختار شخصیتی اگر غیرممکن نباشد، بسیار مشکل خواهد بود، و نیز با اشاره به فساد و لجامگسیختگی فراگیر در ابعادی قابل توجه که در کشورهای پیشرفته علمی و صنعتی (و نه عقلی) شکل گرفته باید گفت، همگان مقصرند، چرا که مفهوم مقدس آزادی را از آگاهی جدا ساختهاند، آنان نیز در بسیاری موارد ارزشها را به ضد آن تبدیل کردهاند. آنگونه که قرآن کریم میفرماید: اکثرهم لایعقلون.....، و ..... آیا تا چه زمان این چرخه معیوب همچنان فعال خواهد ماند؟..... شاید امید هنوز باقی باشد...... شهلا محیی |
| تفسیر آخرین قسمت از آیه 43 سوره شریفه بقره | |
| ساعت ٧:٠٢ ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ : توسط : shahla mohyi |
|
به نام دوست عقل در پیشگاه کلام وحی
در سومین قسمت آیه شریفه میفرماید: اما عبادت فردی، خلوتگه راز ....، او خود همانگونه که در کتاب آسمانی فرموده، آموزش هدایت و رهنمود بشر به سوی بهشت خوشبختی را تمام کرده و ذرهای را فرونگذارده، گنجینهای عظیم به نام عقل به ما عنایت فرموده و ما را در انتخاب مسیر آزاد گذارده است، و ما با سلاح عقل قدسی تا بهشت شکوهمند عشق، عشق او، پرواز میکنیم... هنگامی که شِکوه از خویش و نه از خلق، به خدا میبرد پروردگار بزرگ روح زخمخورده او را نوازش میدهد و امید را دوباره در وجود خسته او زندهتر و درخشانتر میسازد و آرامشی غریب به آن روح عاشق ِ بیقرار عنایت میکند.... وای که واژهها چه حقیرند و قلم چه قاصر، آن هنگام است که میتوان رویدادهای گوناگون این جهان و صحنهپردازان آن را که به جز مخلوقات خدا نیستند، به گونهای عریان در صحنه نمایش بزرگ دنیا تماشا کرد، زشتیها و زیباییهایی را که از نظرها پنهان ماندهاند.....، به خدا باز گردیم.... چنان به سوی او پرکشیم که گویی قفس تن را شکستهایم در حالی که هنوز در آن اسیریم، اما این اسارت، اسارت روح در قفس تن، میتواند بهرهمندی کامل از فرصتها را در آموزشگاه بزرگ جهان به ما هدیه کند، و نیز امیال پاک مادی ما را صورت حقیقت بخشد و حس آرامش و شادمانی را در وجودمان زنده کند، و سپس....، شهلا محیی |
| تفسر دومین قسمت آیه 43 از سوره شریفه بقره | |
| ساعت ۸:٠٧ ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ : توسط : shahla mohyi |
|
به نام دوست عقل در پیشگاه کلام وحی
میفرماید: اما.... آنچه پروردگار در این مورد فرمان به انجام آن داده، شاید حداقل هدیه از جانب ماست به همنوعان، و مطمئناً منظور از تفکر و تعمقی که در جایجای کتاب آسمانی سخت بر آن تأکید شده، تقویت عقل هدایتگر با هدف درک محتوای کلام خداست که بنا بر مصالحی (جهل، که بُخل و کمظرفیتی انسان یکی از شاخههای آن درخت نفرین شده، به فرموده قرآن کریم است) (جهل و بُخل و کمظرفیتی.....) اکثر فرامین، به صورت پنهان در آشکار به ما ابلاغ شدهاند.....، آنچه به ما داده شده میبایست در حد لازم و متعادل با همنوعان نیازمند تقسیم شود که نیازمندی در جهان باقی نماند و ثروتهای انباشته از میان بروند.....، اما ..... چنین انسانی در هر یک از مراحل سلسله مراتبی رهیافت به گستره عظیم آگاهی قرار گرفته باشد چه سخت وظیفهمند است دست همنوعان گیرد و همانند معلمی دلسوز و غمخوار آنچه را میداند خالصانه و مخلصانه به آنان عرضه کند. این است انفاق حقیقی ...... و آیا انسان آگاه که در چنان بلندایی ایستاده قادر به حل مشکلات مادی خود نخواهد بود؟ پس آیا نمیبایست در ابتدا از طریق خودشناسی و سپس خودسازی به ضمیر فراهوشیار و یا عقل هدایتگر خویش دسترسی یابیم و مفاهیم کلام وحی و فرامین الهی را تا جای ممکن ادراک کنیم که هدف از چنین ادراک، آرامش حقیقی و نه کاذب درونی است که قدرت نزدیک شدن به مرزهای حریم دوست را به همه ما خواهد داد؟ شهلا محیی |
| تفسیر قسمت اول آیه 43 سوره مبارکه بقره | |
| ساعت ٧:٤٥ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٥ : توسط : shahla mohyi |
|
به نام دوست عقل در پیشگاه کلام وحی
در آیه 43 میفرماید: "نماز به پا دارید" آن روح مخلوق پروردگار است، اما با رشتهای ناگسستنی، و تا زمان هنوز برای بازگشت به خویشتن باقی است، با لایتناهی در ارتباط است، و نماز ...... زیباترین نغمه عشق.....، عمیقترین ارتباط مابین خالق و مخلوق ....... عاشق و معشوق .......، در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد ...... آری، آن عزیزان پاک و معصوم و بیهیچ شائبه، و در اعلا درجه عقل و عشق، اما ...... ما هیچیک معصوم و بیلغزش و اشتباه نبودهایم، اما میتوانیم به خود بازگردیم، به خود حقیقیمان، تا زمان هنوز باقی است...... حتی انسانهای گناهکار و سیهکردار (به فرموده کلام وحی) در صورتی که حقیقتاً نادم و پشیمان گردند و حقیقتاً میل و آرزوی بازگشت داشته باشند مورد عفو قرار میگیرند، و این آغاز راه است، راهی که با سر دویدن در آن سزاست. با استعانت مداوم از درگه دوست و تلاش بیوقفه است که اشتباهات جبران میگردند و میتوان شاهد مقصود را در آغوش کشید، آن زمان است که نماز ما معنا و مفهوم حقیقی خود را مییابد، نمازی سخت عمیق، خالص، و با تمامی ذهن و قلبمان. با تمامی وجود با او راز گوییم، او را بپرستیم و از او یاری طلبیم، تنها او را ..... و راه راست، مسیر عقل و خِرَد را در ذره ذره لحظات عمر فرونگذاریم ......، این فرصتی است که به ما داده شده و میدانیم که این لحظات بیبازگشتند ....... پس نماز را، با ادراک معنا و محتوای عمیق و ناب آن و با تمامی روح، و نه تنها به زبان و بیدخالت ذهن و قلبمان، به جای آریم، این فریضه بینهایت بزرگ و سرنوشتساز را که امر الهی است و ما از سر تا به پای در مقابل فرمان او تسلیم..... سپس تأمین سعادت هر دو جهان، آنگونه که در مفهوم عام، همگان آرزو دارند، شهلا محیی |
| تفسیر آیه 42 سوره مبارکه بقره | |
| ساعت ٦:۱٩ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ : توسط : shahla mohyi |
|
به نام دوست عقل در پیشگاه کلام وحی در آیه 42 سوره مبارکه بقره میفرماید: 1- حق را به باطل مپوشانید: 2- تا حقیقت را پنهان سازند: 3- و حال آنکه به حقانیت آن واقف هستید: و ای وای بر آنانی که نمیدانند و نمیخواهند بدانند که آیات نورانی کلام وحی و نیز سرگذشتهای قرآنی، پیامی است برای نسلهای بعد، نسل دیروز، امروز و فردا...... و اینک چه خوب است به این پرسش بزرگ پاسخ داده شود که آیا در اندیشه پویای بشر این عصر و نسل، با هدف ادراک و دریافت علم و تکنیکِ جدید که مسیر رو به اوج خود را طی میکند، گرایش یا آثاری از آگاهی تا مرز ادراک حقیقت و معنا و یا فرای مرز، وجود دارد؟ و اگر هست تا چه سطح و در چه تعداد؟ ......... شهلا محیی |
| مردان خدا | |
| ساعت ۳:۳٢ ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ : توسط : shahla mohyi |
|
به نام دوست سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی
روح انسان تا چه بلندایی بال میگشاید و اوج میگیرد؟ پس در ستودن آنان، در یاد کردن از آنان، در راز و نیاز و توسل به آن عزیزان، در آغاز، به یاد خدای آنان و خدای همگان باشیم و بر روی نامهای پروردگار متمرکز شویم و نام حقتعالی را بر زبان جاری سازیم و با تمامی روح و قلبمان از خداوند بزرگ و توانا بخواهیم بر ما رحمت آورد و اجازه فرماید عزیزان او، بندگان ناب او، برای ما به درگاه کبریایی دوست دعای خیر نمایند و بدین طریق دعاها، نالهها و التماسهای ما را با دعای مطهر خود پوشش داده و آن انرژی پاک، طاهر و نورانی را در پیشگاه پروردگار به سوی ما فرستند و روح ما را متبرک سازند و جلا دهند...... آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند...
خداوند چنان بزرگ است و کلام او چنان عظیم، و عزیزان او چنان عزیز و اعلایند که در راز و نیازهای خویش با معبود یگانه، در آن حالت شوق و شور و جذبه، تنها میتوانیم او را به مقدساتش سوگند دهیم و واژه مقدسات را به زبان آوریم، و نه به نامهای عظیم او، و نه به کلام او، و نیز نه به نامهای بزرگ عزیزان او...... شهلا محیی |
| آرامش و قوانین عمل و عکسالعمل | |
| ساعت ٦:۳٤ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸ : توسط : shahla mohyi |
|
به نام دوست مطمئناً آرامش، آرامشی که جهان همواره در جستوجوی آن بوده و خواهد بود، بر مبنای قوانین عمل و عکسالعمل استوار است، اما به جرأت میتوان گفت نادر افرادی حقیقتاً به این مهم دست یافتهاند. در ارتباط با دیگران، تا جای ممکن سطح توقعاتمان را کاهش دهیم، درک کردن شرایط افراد و احساس همدلی با آنان حس آرامش و شادمانی را به ما ارزانی میدارد و..... در لحظه زندگی کنیم، در حالی که در اندیشه فردای خویشتنیم زمان حال را دریابیم و گذشته را به جز با هدف کسب تجارب آن به دست فراموشی سپاریم..... اطمینان داشته باشیم که آرامش را مانند تمامی ارزشها با کُنش و واکنش صحیح و اصولی، عمیقانه در درون خویش خواهیم یافت و سپس همانند انوار حیاتبخش خورشید، از درون خویش به جهان برون منتقل خواهیم ساخت. شهلا محیی |

