شور و نور shour-o-nour

عقل - عرفان
 
سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/٩ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

 

و باز در تأملات تنهایی‌ام بود که آموختم:

درد و رنج هرگز شهامت نزدیک شدن به دلی را که قبله‌گاه مهر (اوست) نخواهد داشت.....

جان‌های پاک و بیدار با رنج بیگانه‌اند..

زیرا با توجه.....، سپس پذیرش خطاها......، و...... در نتیجه جبران کامل آنهاست که می‌توان به چنان بلندایی رسید......

شهلا محیی


 
تأملات تنهایی.....
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۸ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی

 

در تأملات تنهایی‌ام بود که آموختم: بایستی به رنج خوش‌آمد گویم و هرگز از حضورش در دنیای برون و جهان درون خویش شِکو ِه نکنم.

زیرا، رنج است که مرا می‌سازد و می‌پردازد، رنج بهایی است گزاف برای پذیرفتن خطاهایم....، خطاهایی که کوچکند و بزرگ، و در سراسر زندگی قادرند همراه و همپای ما باشند، و چگونه می‌توان به آن فهم و ادراک دست یافت که دریابیم خطاها تا چه حد مشکل‌آفرین و خطرسازند؟
و..... تأملات تنهایی زمینه‌ساز این فهم و ادراک است، در خلوت خویش، آنجا که هیچ نامحرمی نیست....،

آنجاست که پی می‌بریم خالق یکتا با عطا کردن عقل که بزرگترین عطیه الهی به انسان است و با فرو‌فرستادن کلام آسمانی‌اش به ما آموخت:
آنچه ما را به رنج می‌افکند، می‌آزارد، در خود می‌فشارد و زندگی را به کاممان تلخ و زهرآگین می‌سازد، آنچه ما را از دسترسی به آرامش حقیقی که ریشه در عقل و ایمان دارد باز می‌دارد، فقط خطاهای ماست....،

و چرا رنج به سوی ما می‌آید؟
چه هدف بزرگ و سازنده‌ای در وجود رنج نهفته که بایستی بر‌خلاف میل خویش آن را پذیرا شویم، آن هم با آغوش باز....،

هر اندازه فهم و ادراک در وجود ما عمق و اصالتی افزون‌تر می‌یابد و خود، اوج و بلندای روحمان را بیشتر و بیشتر احساس می‌کنیم، و دیده بصیرت خویش را گشوده‌تر می‌یابیم، آغوش ما در پذیرش رنج که خوب می‌دانیم بهای بسیار گزافِ خطاهایمان هستند، گشوده‌تر خواهد بود.......،

سخت است..... طاقت‌فرساست..... اما درمان دردهاست.....،   ولی چگونه؟

در تأملات تنهایی خویش است که می‌آموزیم پذیرا شدن رنج‌ها، دردها و فشارها در اشکال گوناگون، از سویی روح و جسم ما را در چنگال‌های سخت خود می‌فشارند و از دیگر سو همانند چشمه‌ساری پاک و زلال روحمان را از آلودگی‌های زاده جهل می‌شویند و جلا می‌دهند، و به ما قدرت می‌بخشند که در زُلال و نورانیتِ مشعل ِ عقل مسیر خویش را بیابیم و دگرباره خود گم‌کرده و ره‌گم‌کرده نگردیم،

گاه تنها تلنگری است و گاه ضربه‌ای که می‌تواند به‌تدریج چنان کوبنده گردد که در خود مچاله و گم شویم در حالی که هنوز نفس می‌کشیم و سخت به زندگی چنگ انداخته‌ایم....... یا   رها گردیم..... رها، نه به معنای رهایی از درد و رنج، بلکه به مفهوم حیرانی و سرگردانی در عمق وجود، در ناخودأگاهمان، به مفهوم تباهی روح، در حالی که ظواهر فریبنده زندگی در خود غرقمان ساخته‌اند....
ای‌وای بر ما، اگر قبل از چنان فروغلطیدنی، به خویش بازنگردیم..... ای وای.....،

و..... در خوتگه راز ..... در حریم تنهایی خویش با دوست، آنجا که هیچ نامحرمی نیست،

دست تولا به سویش دراز می‌کنیم و به درگهش می‌نالیم:

خدایا..... تنها تو می‌دانستی و می‌دانی دردهای دلم را.... و من می‌دانستم و می‌دانم لطف بی‌نهایتت را.....

می‌دانستم و می‌دانم هرگز نخواهی گذاشت از پای درآیم، ما در تمامی عمر در آزمونی سخت قرار داریم..... و می‌دانم لحظه لحظه و نفس به نفس همراه منی.....،

می‌دانم که بهایی بس گزاف را در برابر خطاهایم پرداخته‌ام، اما با آغوش باز پذیرای آنها شده‌ام زیرا به این مرحله از فهم و ادراک رسیده‌ام که آنها رحمتند....

رحمتی بسیار بزرگ برای درمان روحی که بیمار بود، که عطش درمان داشت و خود درک نمی‌کرد.....، آن رنج‌ها رحمتند و سپس یافتن استحقاق برای درکِ لطف و محبت بی‌کران و حیات‌بخش تو که.....

"مسیر هجوم لشگر خون‌ریز رنج و درد را نبستی ..... که دشمن را..... خطاهایم را...... از دم تیغ بگذراند"

اینک در آرامشی خدایی‌ام.....،

زبان شکر چه دارم....

تو این قصور و بی‌زبانی را بر من ببخشا..... خداوندم.....

شهلا محیی


 
جشن شکوهمند بهار.....
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٤ : توسط : shahla mohyi

بنام دوست

 

این نامی است که بر رستاخیز طبیعت نهاده‌ام،

طبیعت و انسان همان‌گونه که باز هم اشاره داشته‌ام چقدر به هم شبیهند، در تولد، در حیات، در مرگ و سپس.... رستاخیز دوباره.....

تنها تفاوت، در سخاوت و بزرگواری طبیعت است که در محدوده شعور و بار ِ ادراکی ِ داده شده به آن، بی‌چشمداشت می‌بخشد و در اختیار بشر قرار می‌دهد،

اما انسان..... با آن درجه از شعور و ادراک، آیا چنین سخاوتِ بی‌چشمداشتی را در مورد همنوعان خود اعمال می‌کند؟
قطعاً منظور اجازه سوء‌استفاده از ما توسط همنوعان نیست، بلکه تعادلی است که در تمامی ابعاد و اشکال، شاخص انسانیت انسان بوده و شامل دهندگی و بخشندگی ِ مورد ذکر نیز خواهد بود،

به خود اجازه ندهیم که از منظر مادی به چنین پدیده‌ای شگفت‌انگیز که نام طبیعت بر آن نهاده شده نگاه کنیم.
جملاتی همانند سال نو، سفره مخصوص آن، دیدار عزیزان، سفرهای نوروزی، روز سیزدهم فروردین و به دامان پرمهر طبیعت زدن و شادی و شادمانی را زیاد می‌شنویم....
همه زیبا هستند و برای فراموش کردن خستگی‌های یک‌ساله بسیار لازم ..... و همگان از این فرصت زیبا استقبال می‌کنیم و سعی در بیشترین بهره‌مندی از آن را داریم....

اما...... آیا حقیقتاً به معنای عمیق رستاخیز طبیعت با بار مفهومی بزرگ معنوی آن تا چه حد اندیشیده‌ایم؟
آیا در این زمینه هم شعارها زیاد است و عملکردها سخت اندک؟.....

آیا کلاً اندیشه و تفکر به غیر از در مورد روزمرگی‌ها در زندگی ما، چه جایگاهی دارد؟

اندیشیدنی عمیق و همه‌جانبه، اندیشه‌ای انسان‌ساز، به مفهوم تغییر قالب‌های ذهنی و ساختارهای شخصیتی خویش،

رستاخیزی همگانی همگام با طبیعت برای فرد فرد ما،

این پیام بزرگ طبیعت به ماست،

اگر می‌دانستیم چنان رستاخیزی نه در سال، که در لحظه، ما را تا چه بلندایی خواهد رسانید بی‌تردید حتی لحظه‌ای در تلاش برای وصول به آن درنگ نمی‌کردیم.....

آری ..... رواست که توجه کامل و همه‌جانبه ما به رستاخیز طبیعت و جشن شکوهمند بهار، ما را به درک مفهوم عمیق معنوی آن که به نوروز معنا می‌بخشد، برساند.

شهلا محیی


 
آیا ارزش‌ها در ابعاد و اشکال مختلف، به ضد ارزش تبدیل شده‌اند؟
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ : توسط : shahla mohyi

بنام دوست

 

این سؤالی است بزرگ و درخور تأمل و تفکر بسیار.
البته در صورتی که نگاهی کلی به مسائل نداشته بلکه آنها را از زوایای مختلف مورد ارزیابی قرار دهیم، برای وصول به بهترین دستاورد، همانند هر برخاسته دیگر سخت به ریشه‌یابی نیازمندیم.

می‌دانیم همه چیز از فرد آغاز می‌شود، سپس به نهاد کوچک خانواده، در وحله بعد به اجتماع و سپس به جامعه جهانی کشانده می‌گردد، بنابراین اگر من، تو و هر یک از ما انتخاب‌مان در گزینش ِ مسیر، نادرست باشد طبیعتاً پیامدِ این اشتباهِ بزرگ فراگیر خواهد بود.

باید گفت ایجاد دگرگونی در جهان امروز دربرگیرنده مسائل و رویدادهای مثبت و منفی در کنار یکدیگر بوده و پیشرفت‌های بزرگ علمی و تکنیکی بشر که می‌بایست پویایی ذهن را با هدفِ ادراک و تمایز ِ حقیقت از کذب سبب شوند و راهگشای سعادت حقیقی و نه کاذبِ انسان از طریق دسترسی به ضمیر فراهشیار (عقل کلی و غایت‌اندیش) باشند، برعکس، تکنولوژی را ابزاری ساخته‌اند که انسانِ مدرن در ضمن ِ بهره‌مندی از فوائد بیشمار آن، و درست به خاطر همان فوائد بی‌شمار، به نوعی خودگم‌کردگی و عدم تفکر، بجز در امور و بهره‌ها و لذت‌های گوناگون مادی، گرفتار شده و شاهدیم که در مجموع با کمرنگ شدن و سپس رنگ باختن عقلانیت و اخلاق که یکی از بزرگترین پیامدهای مصیبت‌بار ِ آن نسل‌کشی‌های فراگیر است می‌تواند رفته رفته در اندیشه تخریب سیاره زمین باشد که شاید نیز هست......

به ریشه‌یابی مسائل باز می‌گردیم.
باید گفت فرد از زمان کودکی و قدرت تشخیص ِ خوب و بد تا زمان عقل‌رسی (سنین سیزده، چهارده سالگی) تنها تحت تأثیر سه عامل بسیار مهم، یعنی ژن (توارث)، محیط و تربیت خانوادگی قرار دارد، اما از سنین یاد شده، گذشته از آن سه عامل پراهمیت و به نوعی سرنوشت‌ساز، عقل کلی و نه ابزاری، تلاش می‌کند در حدی محدود و متناسب با سن نوجوان، به تدریج به سطح خودآگاهِ او برسد، زیرا ضمیر فراهشیار وی، به تدریج فعال شده و می‌بایست فرد را به مسیر درست هدایت کند و این مهم طبیعتاً به عهده خود فرد همراه با یاری و هدایت والدین است که وظیفه خطیر خویش را دریافته و به ندای عقل پاسخ دهد و سرنوشت حقیقتی خویش را از این طریق رقم بزند.

چنین است که در نهاد خانواده تفاهم و مشارکت و احترام متقابل می‌بایست جایگزین سالار بودن در اندیشه و عملکرد پدر، مادر و یا در زمان حاضر، فرزند، گردد که فرصت‌ها را در اختیار هر یک از اعضای خانواده که قرار گرفتن در مسیر صحیح و دسترسی به سعادت حقیقتی و نه کاذب است، قرار دهد

اما آیا در چند خانواده در سراسر جهان چنان فضایی را می‌توان یافت، قطعاً بسیار کم و انگشت‌شمار، و چرا؟

می‌بایست به ریشه‌ها بیش از این پرداخته شود، حتی، آزادی، این ارزش ناب، تقریباً همواره با عدم پوشش‌دهی آگاهی همراه بوده و هست، که دستاوردش در اذهانِ رشد‌نیافته و ادراکات و عقول خفته، مفهوم حقیقی خود را گم کرده و به لجام‌گسیختگی در اشکال و ابعاد گوناگون بدل شده است

و در اجتماع، اجتماعی که در آن زندگی می‌کنیم، بی‌توجهی به قوانین و مقررات که ریشه آن را در خودگم‌کردگی و جهل و در نهایت به زنجیر کشیده شدن توسط مشکلات به ظاهر غیرقابل حل، که دستاوردش فشارها و عصبیت‌ها و کشیده شدن به سوی آرامشی کاذب و  گذراست باید جست‌وجو کرد، در نتیجه گوش شنوا و چشم بینایی در مجموع وجود ندارد، پس جای تعجب نیست که جهانی به نام جهان سوم به وجود می‌آید.

مطمئناً در کشورهای صنعتی پیشرفته نیز مشکلات بسیارند، اما در مورد جهان سوم، باید گفت این ملت‌ها هستند که چنین جهانی را در تمامی ابعاد ایجاد کرده‌اند و نه دولت‌ها.....، ملت‌هایی که با مفهوم ارزش بیگانه‌اند و همانگونه که در آغاز اشاره شد، ارزش‌ها و نیز ضدارزش‌ها در قالب مسائل و رویدادهای بسیار کوچک و به ظاهر ناچیز و از سنین کودکی اذهان را شکل می‌دهند و می‌سازند، و در سنین بالاتر تغییر دادن چنین ساختار شخصیتی اگر غیرممکن نباشد، بسیار مشکل خواهد بود، و نیز با اشاره به فساد و لجام‌گسیختگی فراگیر در ابعادی قابل توجه که در کشورهای پیشرفته علمی و صنعتی (و نه عقلی) شکل گرفته باید گفت، همگان مقصرند، چرا که مفهوم مقدس آزادی را از آگاهی جدا ساخته‌اند، آنان نیز در بسیاری موارد ارزش‌ها را به ضد آن تبدیل کرده‌اند.

جهان، جهانی آشوب‌زده و واژگون است.

پیشرفت‌ها و امتیازات در کنار جهالت‌ها و تیرگی‌ها در جای‌جای جهان و در هر مکانی به نوعی چهره نشان می‌دهند....
چگونه است که در زمان رو به اوج علم و تکنولوژی، انسان هرگز نتوانسته است جایگاه حقیقی خود را بیابد؟
جوامع پیشرفته و جوامع عقب‌مانده و در حال توسعه هر یک به نوعی در این فروماندگی ِ عقل و خرد ناب سهیمند.

آن‌گونه که قرآن کریم می‌فرماید: اکثرهم لایعقلون.....،

و ..... آیا تا چه زمان این چرخه معیوب همچنان فعال خواهد ماند؟.....

شاید امید هنوز باقی باشد......

شهلا محیی


 
تفسیر آخرین قسمت از آیه 43 سوره شریفه بقره
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

عقل در پیشگاه کلام وحی

 

در سومین قسمت آیه شریفه می‌فرماید:

"و با خداپرستان، خداوند را پرستش کنید":

عبادت جمعی، انسان‌های یکتاپرست آگاهانه و نه کورکورانه، همصدا با هم، به راز و نیاز و تسبیح پروردگار مشغول...
تجمع انرژی‌های پاک که به سوی کانون انرژی اوج می‌گیرند، انرژی‌ها در هم ادغام می‌شوند و در مسیر اوج و نهایت آن به سوی کانون (که آفریده خداوند است) تطهیر می‌گردند و سپس آن امواج مطهر به سوی تسبیح‌کنندگان و ملتمسین باز می‌گردند تا جان‌های بیدار را بیدارتر و هوشیارتر سازند و برکات و نعمت‌های معنوی و مادی را به زندگی انسان‌ها هدیه کنند،
اما..... آیا تمامی این نعمت‌ها در برابر احساس نزدیک شدن به مرزهای حریم دوست ارزشی دارند؟......
هرگز......

اما عبادت فردی، خلوتگه راز ....،
آن خلوت شکوهمند نورانی که در آن با او راز می‌گوییم، تنها من با او، و تو با او...
وه که این راز و نیاز ِ منحصر به فرد چه آتشی به خرمن هستی‌مان می‌زند و چه شعله‌ای در وجودمان بر‌می‌افروزد....
ناگفتنی است، باید تجربه کرد تا مفهوم کلام را دریافت، این تنها راه است، تنها راه.....، و آیا می‌توانیم این راه را تا به آخر طی کنیم؟ تنها او می‌داند و ما.....

او خود همان‌گونه که در کتاب آسمانی فرموده، آموزش هدایت و رهنمود بشر به سوی بهشت خوشبختی را تمام کرده و ذره‌ای را فرونگذارده، گنجینه‌ای عظیم به نام عقل به ما عنایت فرموده و ما را در انتخاب مسیر آزاد گذارده است،

و ما با سلاح عقل قدسی تا بهشت شکوهمند عشق، عشق او، پرواز می‌کنیم...
و این اوج را تا رسیدن به مرحله یقین ادامه می‌دهیم، آنچه اهمیت حیاتی دارد اخلاص و توجه کامل در اندیشیدن به او (تا جایی که عقل قدرت اوج دارد) و سخن گفتن با اوست.....
در آن هنگام است که تحول و بیقراری روح را آن‌گونه زیبا و تصورناکردنی، احساس خواهیم کرد، و چنین تحولی است که از ما انسان دیگری خواهد ساخت، انسانی که با اندیشه بلند و عملکرد عقلانی خویش (تا جای ممکن) توانسته است به چنین بلندایی رسد هرگز دیگر فرود نخواهد آمد بلکه دائم، در حد و حدود خود در فراز خواهد بود..... فرازی بی‌انتها.....

و چنین است که حجاب‌ها کنار می‌روند و حقایق تا آنجا که ضرورت اجازه می‌دهد بر او آشکار می‌گردند، در قلب و ذهن با معبود راز می‌گوید و فرامین لازم را به روشنی تمام در ذهن خویش دریافت می‌کند،

هنگامی که شِکوه از خویش و نه از خلق، به خدا می‌برد پروردگار بزرگ روح زخم‌خورده او را نوازش می‌دهد و امید را دوباره در وجود خسته او زنده‌تر و درخشانتر می‌سازد و آرامشی غریب به آن روح عاشق ِ بیقرار عنایت می‌کند....

وای که واژه‌ها چه حقیرند و قلم چه قاصر،

آن هنگام است که می‌توان رویدادهای گوناگون این جهان و صحنه‌پردازان آن را که به جز مخلوقات خدا نیستند، به گونه‌ای عریان در صحنه نمایش بزرگ دنیا تماشا کرد، زشتی‌ها و زیبایی‌هایی را که از نظرها پنهان مانده‌اند.....،

به خدا باز گردیم.... چنان به سوی او پرکشیم که گویی قفس تن را شکسته‌ایم در حالی که هنوز در آن اسیریم، اما این اسارت، اسارت روح در قفس تن، می‌تواند بهره‌مندی کامل از فرصت‌ها را در آموزشگاه بزرگ جهان به ما هدیه کند، و نیز امیال پاک مادی ما را صورت حقیقت بخشد و حس آرامش و شادمانی را در وجودمان زنده کند،

و سپس....،
آن هنگام که قفس را خواهیم شکست وه که چه رهاییم، آزاد و لطیف و سبکبال به فراز بهشت‌ها، به بهشت حقیقی، که اتصال به مبدأ است پرخواهیم کشید......

شهلا محیی


 
تفسر دومین قسمت آیه 43 از سوره شریفه بقره
ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

عقل در پیشگاه کلام وحی

 

می‌فرماید:
"و زکات بدهید":
این مورد نیز وظیفه‌ای است که طبق فرمان بایستی به انجام رسد، به مفهوم پرداخت قسمتی از دارایی، که به فرمان شرع مقدس می‌بایست سالیانه پرداخت گردد.
زکات در مورد آنچه انسان به کمک طبیعت به‌وجود می‌آورد وضع شده است، آن هم به گونه‌ای سهل و آسان.
زیرا انسان در برابر طبیعت که کارآیی‌اش بسیار است، تلاشش اندک است، و این طبیعت است که محصول را به رایگان در اختیار انسان قرار می‌دهد.
برای مثال، گندم به دست انسان تولید می‌شود، اما تنها با فکر و عملکرد محدود توسط انسان و نیز به آسانی چنین تولیدی صورت می‌گیرد، و قسمت اعظم کار با طبیعت است، بنابراین اینک که بشر از سخاوت طبیعت بهره‌مند گردیده بر او واجب است که مقادیری از آن را در راه خیر و یاری رساندن به همنوعان نیازمند به مصرف رساند، و نیز به این نکته بسیار مهم باید توجه کرد که برخی از داده‌های طبیعت مانند برنج چون به سادگیِ گندم به دست نمی‌آید و مستلزم تلاش بیشتری است، زکاتی که به گندم، که نماد سخاوت افزونتر طبیعت است تعلق می‌گیرد در مورد برنج کمتر مصداق خواهد داشت، زیرا زکات آن تا حدی از طریق ِ تلاش ِ انسان داده شده.....،

اما....
این امکانات مادی که در اختیار ما قرار داده شده، تنها، امانتی است از سوی پروردگار، که می‌بایست با انسان‌هایی که به دلیلی بس بزرگ که به فرموده کلام وحی، تنها، آزمون انسان‌ها توسط خود آنهاست، داده نشده، تا حد لازم و متعادل تقسیم گردد.
پرداخت زکات و نیز خمس که به معنای یک‌پنجم از دارایی است، هدایایی است به همنوعان نیازمند که مفاهیمی بس بزرگ را به ما القا می‌کنند، اینکه بی‌منت یاری رسانیم، آن هم نه تنها با مهر و محبت، بلکه با تواضع و فروتنی تام و تمام و در قالب هدیه به همنوعان خویش.....

آنچه پروردگار در این مورد فرمان به انجام آن داده، شاید حداقل هدیه از جانب ماست به همنوعان، و مطمئناً منظور از تفکر و تعمقی که در جای‌جای کتاب آسمانی سخت بر آن تأکید شده، تقویت عقل هدایتگر با هدف درک محتوای کلام خداست که بنا بر مصالحی (جهل، که بُخل و کم‌ظرفیتی انسان یکی از شاخه‌های آن درخت نفرین شده، به فرموده قرآن کریم است) (جهل و بُخل و کم‌ظرفیتی.....) اکثر فرامین، به صورت پنهان در آشکار به ما ابلاغ شده‌اند.....،

آنچه به ما داده شده می‌بایست در حد لازم و متعادل با همنوعان نیازمند تقسیم شود که نیازمندی در جهان باقی نماند و ثروت‌های انباشته از میان بروند.....،

اما .....
انفاق (که در سراسر کلام وحی همراه و همگام با ادای نماز به آن تأکید شده)، منظور تنها انفاق مادی نیست، بلکه انفاق معنوی به مفهوم انتقال دانسته‌ها و آگاهی‌هایمان به همنوعان، بسی فراتر و ارزشمندتر از هدایای مادی است.....
ای کاش می‌توانستیم سعادت و افتخار انسان آگاه را به تصور آریم.....
حتی سعادت انسان مطلع را، البته در صورتی که اطلاعات ارزشمند مادی و معنوی خویش را تنها با هدف ذخیره‌سازی در محفظه ذهن به دست نیاورده بلکه به‌منظور کاربردی کردن، در پی آن بوده باشد.
آن هنگام است که چنان انسانی مطلع، تبدیل به انسان آگاه می‌گردد، انسانی که دانسته‌های ارزشمندش را در قالب عملکرد صحیح و خردمندانه به پیشگاه پروردگار عرضه داشته و در برابر خلق، با هدف انتقال آموخته‌ها آشکار می‌سازد،

چنین انسانی در هر یک از مراحل سلسله مراتبی رهیافت به گستره عظیم آگاهی قرار گرفته باشد چه سخت وظیفه‌مند است دست همنوعان گیرد و همانند معلمی دلسوز و غمخوار آنچه را می‌داند خالصانه و مخلصانه به آنان عرضه کند.

این است انفاق حقیقی ......

و آیا انسان آگاه که در چنان بلندایی ایستاده قادر به حل مشکلات مادی خود نخواهد بود؟

پس آیا نمی‌بایست در ابتدا از طریق خودشناسی و سپس خودسازی به ضمیر فراهوشیار و یا عقل هدایتگر خویش دسترسی یابیم و مفاهیم کلام وحی و فرامین الهی را تا جای ممکن ادراک کنیم که هدف از چنین ادراک، آرامش حقیقی و نه کاذب درونی است که قدرت نزدیک شدن به مرزهای حریم دوست را به همه ما خواهد داد؟

شهلا محیی


 
تفسیر قسمت اول آیه 43 سوره مبارکه بقره
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٥ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

عقل در پیشگاه کلام وحی

 

در آیه 43 می‌فرماید:
"نماز به‌پا دارید و زکات بدهید و با خداپرستان حق را پرستش کنید"
 (که این بار قسمت اول آن تفسیر شده، سپس تفسیر دو قسمت دیگر آیه شریفه، یک به یک به لطف خداوند به انجام خواهد رسید)

"نماز به پا دارید"
می‌فرماید:
نماز رُکن و ستون دین شماست، که فطرت خلق بر مبنای دین خدا آفریده شده، آن فطرت پاک و اصیل و اهورایی، اما همراه با حس ِ شر، (که توضیح داده شده و در وبلاگ موجود است) در روح انسان نهاده شده،

آن روح مخلوق پروردگار است، اما با رشته‌ای ناگسستنی، و تا زمان هنوز برای بازگشت به خویشتن باقی است، با لایتناهی در ارتباط است،

و نماز ...... زیباترین نغمه عشق.....، عمیق‌ترین ارتباط مابین خالق و مخلوق ....... عاشق و معشوق .......،
اما نماز در صورتی بشر را به چنان بلندایی خواهد رسانید که عاشق، در حین ادای آن، هست و نیست را از یاد ببرد و در یاد معبود، راز و نیاز با او، استغاثه و اشک، ناله و آه .....
و تنها از سر عشق، عشقی غریب و غیر‌قابل تصور، و با هدف هرچه نزدیک‌تر شدن به مرزهای حریم کبریایی او غرق شود .....،
و نه هیچ خواسته دیگر، نه امیال مادی، که آنها در برابر آنچه دل می‌خروشد و می‌طلبد که در نهایت، احساس ذره‌ای از شکوه دیوانه کننده حضور اوست، چه سخت ناچیزند......
فقط باید تجربه کرد تا بتوان عمق این مفاهیم را دریافت .......
محال است با کلام و قلم بتوان چنان احساسی را در اذهان به تصویر کشید ......
مفاهیم آن نمازها و راز و نیازهای ناب، تنها در روح و بر زبانِ عزیزان او می‌توانند ظهور یافته و جاری گردند، آن مردان راستین خدا، آن‌گونه که به قول حافظ:

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد ......

آری، آن عزیزان پاک و معصوم و بی‌هیچ شائبه، و در اعلا درجه عقل و عشق،

اما ......
ما نیز در حد توان می‌توانیم آن شکوه و عظمت و آن زیبایی ناب را احساس کنیم، حسی که عشق است و عشق..... همراه با ترسی غریب که با عشق او چه سخت در هم تنیده است، و ما آرزو می‌کنیم، اشک‌ریزان می‌نالیم که این لحظات را که بی‌تردید فرای زمان و مکانند از دست ندهیم و در آن حالِ غیر‌قابل تصور و توصیف دمی بیشتر بمانیم.......

ما هیچ‌یک معصوم و بی‌لغزش و اشتباه نبوده‌ایم،

اما می‌توانیم به خود بازگردیم، به خود حقیقی‌مان، تا زمان هنوز باقی است...... حتی انسان‌های گناهکار و سیه‌کردار (به فرموده کلام وحی) در صورتی که حقیقتاً نادم و پشیمان گردند و حقیقتاً میل و آرزوی بازگشت داشته باشند مورد عفو قرار می‌گیرند، و این آغاز راه است، راهی که با سر دویدن در آن سزاست.

با استعانت مداوم از درگه دوست و تلاش بی‌وقفه است که اشتباهات جبران می‌گردند و می‌توان شاهد مقصود را در آغوش کشید، آن زمان است که نماز ما معنا و مفهوم حقیقی خود را می‌یابد، نمازی سخت عمیق، خالص، و با تمامی ذهن و قلبمان.

با تمامی وجود با او راز گوییم، او را بپرستیم و از او یاری طلبیم، تنها او را ..... و راه راست، مسیر عقل و خِرَد را در ذره ذره لحظات عمر فرونگذاریم ......، این فرصتی است که به ما داده شده و می‌دانیم که این لحظات بی‌بازگشتند .......

پس نماز را، با ادراک معنا و محتوای عمیق و ناب آن و با تمامی روح، و نه تنها به زبان و بی‌دخالت ذهن و قلبمان، به جای آریم، این فریضه بی‌نهایت بزرگ و سرنوشت‌ساز را که امر الهی است و ما از سر تا به پای در مقابل فرمان او تسلیم.....

سپس تأمین سعادت هر دو جهان، آن‌گونه که در مفهوم عام، همگان آرزو دارند،
اما ......
اما در چنان بلندایی، هر مفهومی نامفهوم است، زیرا چنان اوج ....... فرای مفهوم است.

شهلا محیی


 
تفسیر آیه 42 سوره مبارکه بقره
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

عقل در پیشگاه کلام وحی

در آیه 42 سوره مبارکه بقره می‌فرماید:

"(خطاب به بنی‌اسرائیل) حق را به باطل مپوشانید تا حقیقت را پنهان سازید، و حال آن‌که به حقانیت آن واقفید."

1- حق را به باطل مپوشانید:
آن‌گونه که در کلام وحی آمده، اندیشمندان بنی‌اسرائیل مطلع بودند که قرآن کریم فرستاده خداوند بزرگ است، اما از آنجایی که در آغاز مسیر ِ عقل و ایمان قرار داشتند و متأسفانه در همان نقطه آغاز متوقف شدند، فهم و ادراک آنان در رابطه با چنان رویدادی عظیم ثمری نداشت، زیرا احساس مخرب خودبینی و حسادت (به فرموده کلام وحی)، بر فریادهای مذبوحانه و بسیار ضعیفِ عقل ِ پای‌نگرفته، مسلط و پیروز گشت، پس با آن‌که از آنان در قرآن کریم به نام اندیشمندان و متفکران بنی‌اسرائیل یاد شده، اما منظور قرآن این است که قدرت اندیشه و ادراکشان در معنویات در سطحی نبود که قادر به درک حق باشند.....، و تنها علم بر حقانیت قرآن کریم، و به دلایلی که اشاره شد، قادر به برانگیختن ایمان به آن کتاب بزرگ آسمانی، که مکمل ادیان و کتاب تمامی زمان‌هاست، نگشت، و پیروان آنان نیز که در اسارت زنجیرهای جهل بودند همین مسیر را پی گرفتند و حق را به باطل، که نفی و تکذیب قرآن کریم بود با دسیسه‌های فراوان پوشاندند.....

2- تا حقیقت را پنهان سازند:
قصد آنان پوشاندن حقیقت بود، در جهل خود و به خیال باطل تصور می‌کردند قادر به انجام چنین عملی خواهند بود، اما چه سخت غافل و جاهل بودند که به فرموده قرآن کریم، تنها خویشتن را تباه کردند، قدرت و درخشندگی نور حقیقت، دیده جهل را کور می‌سازد و دیده عقل را گشوده‌تر و بیناتر.....، آنکه خود بخواهد و بی‌توقف در مسیر پرورش عقل قدسی قرار گیرد

3- و حال آن‌که به حقانیت آن واقف هستید:
به ضعف عقل تا سطح نابودشدگی در چنگال‌های دژخیمی جهل، و تنها به دلیل این‌گونه خواستن ِ فرد باز می‌گردیم، و به تمامی زشتی‌ها و رذائل شخصیتی فرد که برخاسته شر ِ وجود اوست.....
آن انرژی منفی سیاه، که به تدریج و یا به سرعت قادر است در صورتی که فرد خود بخواهد و یا بی‌تفاوت از ارزش‌ها بگذرد، انرژی پاک اهورایی روح و روان وی را که با رشته‌ای به لایتناهی مرتبط است، تا حد باقی ماندن ذره‌ای بس کوچک (به خاطر تلاش همان ذره، در به خود بازگشتن فرد) نابود و تباه سازد...... و....... ای وای........

و ای وای بر آنانی که نمی‌دانند و نمی‌خواهند بدانند که آیات نورانی کلام وحی و نیز سرگذشت‌های قرآنی، پیامی است برای نسل‌های بعد، نسل دیروز، امروز و فردا......

و اینک چه خوب است به این پرسش بزرگ پاسخ داده شود که آیا در اندیشه پویای بشر این عصر و نسل، با هدف ادراک و دریافت علم و تکنیکِ جدید که مسیر رو به اوج خود را طی می‌کند، گرایش یا آثاری از آگاهی تا مرز ادراک حقیقت و معنا و یا فرای مرز، وجود دارد؟

و اگر هست تا چه سطح و در چه تعداد؟ .........

شهلا محیی


 
مردان خدا
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی

 

روح انسان تا چه بلندایی بال می‌گشاید و اوج می‌گیرد؟
چگونه از جان می‌گذرد تا به جانان رسد؟
در عبور از گذرگاه‌ها و دیواره‌های سرسخت و آهنین ِ عقل و عشق..... و..... در نهایت، از مسیر اعلا عبور کردن و به مرز ادراک اسماء الهی رسیدن، و........ نزدیک شدن به مرزهای حریم صفات حق، سپس پیشروی چنان انسان‌هایی استثنایی و خداگونه تا مرزی که باید در آن مسیر.......
و....... آنگاه، فرمان توقف......
زیرا از چنان مرزی عظیم، قدرت پیشروی برای بشر، حتی خاصان درگاه، ممکن نخواهد بود.....
و آنان کیستند؟
آنان مردان خدایند، و پیام‌آوران و پیشوایان منتخب الهی برای هدایت بشر، شاید هم آنان را نیاز به پیمودن راهی چنان خطیر هرگز نمی‌بوده است، و آنان خود در جایگاه ویژه خویش از ازل قرار داشته‌اند و طی چنین طریقی صعب و دشوار، تنها در حد عقل و ادراک ماست و نه درخور وصف حال آنان....
 ارواحی بس بزرگ و پاک، ارواحی مجرد.....، که لباس جسم پوشیدند و پای به جهان نهادند و بنابر ضرورت زمانی، هر بار بر گروهی از انسان‌ها خویشتن را عیان ساخته و آنان را به گوش سپردن به فرامین الهی فراخواندند.
چه رنجها و سختی‌ها که در انتظارشان نمی‌بود، اما در انجام مأموریت عظیم خویش که هدایت و تربیت خلق بود تا پای جان ایستادند، سپس جسم مطهر خویش را در این جهان به جای گذارند و روح بیقرار از عشق و اشتیاقشان به سوی معشوق پر کشید......،
الگوهایی بی‌بدیل بودند برای بشر خود گم‌کرده و رنج کشیده در زمین.....
شاید آنچه تاریخ به ما می‌گوید و آنچه انسان‌ها در باور خود داشته‌اند به این دلیل بوده که بشر با انسان‌هایی زمینی و نه ماورایی، که کاربری عقل و خِرَد در آنان به اوج رسیده مرتبط شده و راه هدایت و تربیت را از همنوعان خویش بیاموزد، اما آنان از چه روی چنان جایگاهی داشته‌اند؟
تنها به خواست و اراده الهی، و نیز با اراده پروردگار نفسی در زمین درنگ کردند تا رسالت عظیم خود را به انجام رسانند و سپس به جایگاه خویش بازگردند......
اما در آن یک نفس درنگ در جهان خاک، از فراغ معبود می‌سوختند و پرپر می‌زدند، روح بیقرارشان آرزومند شکستن قفسی بود که در آن فرورفته بودند، و آرزومند پرواز، پرواز به سوی دوست......
پس همان‌گونه که می‌دانیم تمامی بزرگی، کرامت، قداست، طهارت، عدالت و عشق آنان که نشأت گرفته از عقل و ادراکی فرابشری است تنها بدین خاطر بوده که به خواست و قدرت پروردگار، آن روح‌های مجرد در قالب جسم خاکی فرورفتند و زاده شدند، عبد و عبید پروردگار بودند، بنده و مخلوق او، اما مخلوقی سخت خاص و برگزیده، سرور آزادگان.....

پس در ستودن آنان، در یاد کردن از آنان، در راز و نیاز و توسل به آن عزیزان، در آغاز، به یاد خدای آنان و خدای همگان باشیم و بر روی نام‌های پروردگار متمرکز شویم و نام حق‌تعالی را بر زبان جاری سازیم و با تمامی روح و قلبمان از خداوند بزرگ و توانا بخواهیم بر ما رحمت آورد و اجازه فرماید عزیزان او، بندگان ناب او، برای ما به درگاه کبریایی دوست دعای خیر نمایند و بدین طریق دعاها، ناله‌ها و التماس‌های ما را با دعای مطهر خود پوشش داده و آن انرژی پاک، طاهر و نورانی را در پیشگاه پروردگار به سوی ما فرستند و روح ما را متبرک سازند و جلا دهند......

در آن هنگام است که شعر زیبای حافظ نیز مفهوم حقیقی خود را عیان می‌کند:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند...

 

خداوند چنان بزرگ است و کلام او  چنان عظیم، و عزیزان او چنان عزیز و اعلایند که در راز و نیازهای خویش با معبود یگانه، در آن حالت شوق و شور و جذبه، تنها می‌توانیم او را به مقدساتش سوگند دهیم و واژه مقدسات را به زبان آوریم، و نه به نام‌های عظیم او، و نه به کلام او، و نیز نه به نام‌های بزرگ عزیزان او......

شهلا محیی


 
آرامش و قوانین عمل و عکس‌العمل
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸ : توسط : shahla mohyi

به نام دوست

مطمئناً آرامش، آرامشی که جهان همواره در جست‌و‌جوی آن بوده و خواهد بود، بر مبنای قوانین عمل و عکس‌العمل استوار است، اما به جرأت می‌توان گفت نادر افرادی حقیقتاً به این مهم دست یافته‌اند.
آیا راهکار را نمی‌دانند یا عدم قدرت اراده مانع وصول به آن شده است؟
در آغاز با تحلیلی از معنای کلی آرامش، و سپس دیدگاه‌های مختلف نسبت به مفهوم آن که در افراد، بسته به نوع تفکر و خواسته‌های آنان کاملاً متفاوت است، این مسئله حیاتی را مورد ارزیابی قرار داده سپس مقاله را پی می‌گیریم.
آرامش در مفهوم کلی، حسی است بسیار قدرتمند که دربرگیرنده جسم و جان آدمی توسط احساس رضایت و آسایش بوده که می‌تواند حس ارضای غرور، اعتماد به نفس، لذت از گذر زمان و آنچه که بشر نیازمند آن بوده و در طول تاریخ به خاطر آن دست به مبارزه همه‌جانبه زده را، در تمامی ابعاد و اشکال ممکن، به او هدیه کند.
اما منظور از آنچه بشر بدان نیازمند است دسترسی به تمام و کمال آن نیست که احساس آرامش را به وی القا می‌کند، بلکه سلسله مراتب در اینجا نیز کاملاً مطرح است، به این معنا که چنین احساس زیبا و حیات‌بخشی کاملاً وابسته به نوع اندیشه و تمایلات افراد است، به گونه‌ای که قادر است در وجود برخی، در مقیاسی کوچک نیز حضور خود را اعلام کرده و افراد را به مرز رضایت برساند و در برخی دیگر درست بر‌خلاف آن عمل کند.
می‌دانیم هر اندازه انتظار فرد از زندگی مادی بیشتر باشد (منظور تمامی ابعاد و صورت‌های زندگی و نیز روابط با دیگران است) طبیعتاً مبارزه او برای وصول به موفقیت و رضایت خاطر و در نهایت آرامش، افزونتر خواهد بود که چنین تلاشی در جای خود دارای محاسنی قابل توجه نیز هست.
و نیز می‌دانیم که مفاهیم رضایت خاطر کلی و آرامش از هم جدا نیستند بلکه علت و معلول یکدیگرند اما بلندپروازی و همچنین زیاده‌خواهی به غیر از در رابطه با عقل و معنویت، اگر از حدود متعارف تجاوز کند مطمئناً در عوض احساس آرامش، حس سردرگمی، رنج و خستگی و گم کردن لحظه‌های ناب زندگی را به فرد خواهد داد.
فردی که همواره ناراضی است، همواره بیشتر می‌طلبد، و هرگز قانع و خشنود به جز در لحظاتی گذرا نیست و نیز در رابطه با دیگران با گذشت بیگانه است.
با آرامش، البته آرامش حقیقی و نه کاذب، فرسنگ‌ها فاصله دارد، و نیز انسانی که نمی‌داند از زندگی چه می‌خواهد، یا برای وصول به اهداف، راه نادرستی در پیش می‌گیرد نیز دچار رنج و نگرانی، غم و پشیمانی و هیجاناتی آزاردهنده و ماندگار و در نهایت نا‌آرامی در این رهگذر خواهد گشت که مهمترین راهکارهای ممانعت از آنها، جذب امواج لطیف و مثبت انرژی به جای امواج منفی آن از طریق تغییر زاویه دیدگاه‌ها، و توجه کامل به قوانین عمل و عکس‌العمل که احساس زیبای آرامش را با خود به همراه می‌آورند خواهد بود.
ما همان‌گونه که از جهان، عکس‌العمل دریافت می‌کنیم آن را نیز به جهان بازپس می‌دهیم و این قانون در‌مورد خویشتن، در برخورد با همنوعان و نیز در رویارویی با پدیده‌های زندگی است که همانند تمامی قوانین آفرینش در کاملترین صورت وارد عمل شده و تداوم می‌یابد.
سرچشمه آن اندیشه بشر و ویژگی‌های گوناگون آن است که کُنش‌ها و واکنش‌های متفاوت را محقق می‌سازد، در ارتباط با خویشتن همان‌گونه که به نوعی اشاره شد تفکر صحیح که عقل اصیل انسان خاستگاه آن است می‌تواند مطلوبترین عملکرد و نیز عکس‌العمل در برابر کُنش‌های متفاوت را به ما ارائه دهد.
از آنجا که ما در برابر واکنش‌های خود نیز کاملاً مسئولیم، غنای اندیشه که ریشه در عقل غایت‌اندیش دارد و بارها در مقالات متعدد بویژه سلسله مباحث عقل در پیشگاه کلام وحی به آنها پرداخته‌ام، تنها سلاح خودسازی انسان در پیشگاه وجدان بیدار است که در ارتباطی قدرتمند با لایتناهی قرار دارد، باید گفت ما در ارتباط با خویشتن همانقدر مسئولیم که در رابطه با دیگران و نیز در رویارویی با پدیده‌های همیشه جاری زندگی، در ارتباط با خود، جدیت و قاطعیت را با مهربانی و بخشیدن خویش (پس از طلب بخشش بسیار عمیق و خالصانه از درگه دوست) توأم سازیم و خویشتن را محترم شماریم و دوست بداریم، تواضع و حس مسئولیت‌پذیری را هرگز از یاد نبریم، به دیگران نیز فرصت دهیم تا در عرصه‌های مختلف زندگی خود را مطرح کنند و در تمامی زمینه‌ها هر روز به ارزیابی آنچه کرده‌ایم که در شأن انسانی ما نبوده است بپردازیم، طبیعتاً عملکرد صحیح خود را در نظر نگیریم و آن را امری کاملاً طبیعی به حساب آوریم، بلکه به اعمال نادرست و کاستی‌های روزمره خود توجه ویژه مبذول داریم. اما آنچه در مورد ما توسط دیگران انجام گرفته و ارمغانش خیر و نیکی بوده است را همیشه به خاطر داشته باشیم و سپس آرامش حاصل از تمامی آنها را که هدیه جهان به ماست با آغوش باز پذیرا شویم.....

در ارتباط با دیگران، تا جای ممکن سطح توقعاتمان را کاهش دهیم، درک کردن شرایط افراد و احساس همدلی با آنان حس آرامش و شادمانی را به ما ارزانی می‌دارد و.....

رویدادهای گوناگون زندگی را با حفظ خونسردی که از توکل عمیق درونی بر‌می‌خیزد و با چهره‌ای گشاده پذیرا شویم، وضع موجود را در صورت نیافتن راهکاری مناسب بپذیریم و آرامش به‌دست آمده از آن را بلافاصله تجربه کنیم.....

در لحظه زندگی کنیم، در حالی که در اندیشه فردای خویشتنیم زمان حال را دریابیم و گذشته را به جز با هدف کسب تجارب آن به دست فراموشی سپاریم.....

اطمینان داشته باشیم که آرامش را مانند تمامی ارزش‌ها با کُنش و واکنش صحیح و اصولی، عمیقانه در درون خویش خواهیم یافت و سپس همانند انوار حیات‌بخش خورشید، از درون خویش به جهان برون منتقل خواهیم ساخت.

شهلا محیی


 
← صفحه بعد